تبليغاتX
أللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن ، صَنَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فِی هَذِِهِ السَّاعة وَ فِی کُلِّ سّاعَة ... وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً ... حَتَّی تُسکِنَهُ أرضًکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهاَ طَویلاً ... بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین .... التماس دعای مخصوص JavaScript Codes نورٌ علی نور






دل 

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

 

 

سلامي از جنس نور به اهالي همراه اين آشیانه دلنوشته ها

دل ، همون پرنده سبكبالي كه توي زندان تن ما اسيره ! میتونه بهترین عضو بدن باشه !! ميخوام يه مژده بدم از قول صاحب مكتب جعفري ؛ حضرت صادق آل محمد (عليه و عليهم السلام) در مورد پاداش دل كساني كه واقعا دلشون مال خداست !!

امام عليه السلام فرمودند : آنچه در دل بنده ميگذرد و در نهانخانه دل او پنهان است ، لباسي ميشود و بر تن او پوشانده ميشود و مردم او را با آن لباس مي بينند ... (( حال چه نيات خير و چه خداي نكرده نيات شرّ !)) اين حديث امام جعفر صادق (عليه السلام) حسابي ذهنمو به خودش مشغول كرد .

پس همانگونه كه خود حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند : القلب حرم الله ... مشخص ميشه كه قلب واقعا جايگاه خداست ! چون چه كسي غير از خدا از نهانخانه دل هر فرد خبر داره ؟!؟!؟ حتي اگه عاشق سينه چاكي هم باشه كه ادعا كنه كه معشوقشو خيلي خوب ميشناسه !!! اما مطمئنا از عمق دلش خبر نداره ..

ازين بگذريم !

اما آنچه كه از دل بگذره ، منظور همون نيات افراده ! يعني مثلا كسي نيتش كمك به كسي بود ولي امكانش رو نداشت اما همينكه اين فكر و اين نيت از دلش گذشته قطعا خداوند يا در آينده اونو موفق به انجام نيتش ميكنه يا اينكه حتي اگه هيچگاه فرصت اين مددرساني هم براش پيش نياد ولي خداوند سيماي اون رو همچون خيرين ميگرداند ! واقعا كه چه خداي مهربون و چه دين بي نظيري داريم !

ضمنا" سفارش هم شده كه اگه عمل خيري به دلتون خطور كرد بيدرنگ انجامش بديد و به آينده و حتي به لحظه اي ديگه موكول نكنيد ، چون شيطان همواره در كمين بندگان خداست و ممكنه اسباب جور شدن اعمال خير رو بهم بزنه و ....

خداکنه قدر دلهامون رو بیشتر بدونیم ...

 

 شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگرحلقه به درکوفت ، جوابش کردم

 

التماس دعا

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

... 

 

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

تابحال پيش اومده كه ديگه فضائي بين آسمون و زمين دلتون نمونده باشه ؟! يعني سقف و زمین دلتون بهم  جوري نزدیک شده كه حس كني ديگه توي قفس تنت جا نميشي و .....

وقتي اين حالات پيش مياد يا داريم تنبيه و ادب ميشيم يا توي ميزان سنجش خداوندي قرار گرفتيم !!!

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

درسته كه ابتدا سوختن و آنگاه شعله ور شدن و سپس گداختن ؛ و شايد گداختگي بيشتر لازمه تا ....

اما ....

آقاجونم ! حيف است تو باشي و ما را غم ببرد !!!!!!

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

نياز مبرم به دعاي همه همراهان دارم .

 

يا مهدي مددنا

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی

فتح باب آشنائي ! 

 

بنام او كه رحمن است و رحيم و با ياد او كه يادش آرامش بخش دلهاست

 

«« السلام عليك يا اباصالح المهدي »»»

 

ميدانم كه اين ادب عشق نيست . شرمنده ام كه آداب خدمت به مولاي مهربانم را نميدانم ! و بسي شرمسارم كه روزمرگيها موجب شده تا عهد را فراموش كنم ! مدتيست كه عهد بين خود و جانان را فراموش كردم .

واي بر من !!!

اما با همه بديهام يكچيزي بهم ثابت شده و اون اينكه اگه با همه وجود بخواهي حتما بهت عطا ميكنند !!

شب جمعه هفته قبل ، توفيق نصيب شد يه شب جمعه جمكراني ديگه رو تجربه كنم و جاي همگي خالي چه حالي داشت ! صحن و سراي مسجد مقدس جمكران و خيل مشتاق عاشقاني كه اونجا جز به دنبال يار گمگشته خود نبودند و ... وه چه صفائي داشت !! كاش هرگز اون شب پاياني نداشت و كاش مجبور به بازگشت نبودم !

در حرمهاي مطهر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) و حضرت عبدالعظيم حسني (عليه السلام) نيز دعاگوي همه بزرگواران بودم البته اگه قابل باشم .

ان شاءالله سفرنامه اين سفر معنوي رو كه اين دعوت هم بعد از مدتها واقعا به يكباره نصيبم شد را در اولين فرصت درج خواهم نمود .

پيشاپيش هم فرارسيدن عيد بزرگ بعثت خاتم الانبياء ، حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) را به همه مسلمين و علي الخصوص همراهان هميشگي تبريك و تهنيت عرض ميكنم و اميدوارم همه شايستگي پيدا كنيم كه يك عيدي جانانه از پيامبر رحمت بگيريم و چه عيدي نيكوتر از ديدار جمال دلرباي يار

اللهم عجل عجل عجل لوليك الفرج

 

اما اين بار نيز به خواست مولاي مهربانم ( روحي له الفداء) كه مطالبي را بر دلم جاري ساخت ، اين پست را به همه محبين آل الله عليهم السلام تقديم ميدارم .

در همين ابتدا و قبل از هر چيز با تشكر از همراهي دوستان برگوارم كه عليرغم غيبتهاي طولاني بنده ؛ اما اين صفحه الكترونيكي را تنها نميگذارند ؛ خوباني كه اظهار لطف و نظرات بيدريغ و نقدهاي سازنده شان هماره چراغ راهم بوده است و زين پس نيز بسي خرسند خواهم بود هميشه بتوانم از تذكرهاي منصفانه دوستان بهره مند گردم .

از حدود يك هفته بعد از تعطيلات عيد نوروز ، متاسفانه موفق نشدم كه وبلاگ را به روز كنم .

شايد هم دليل آن ايجاد انقباضات روحي بوده كه بر عمق نوشتارم نيز تاثير گذارده است .

قبض و بسطهاي روحي كه گاها و متناوبا براي افراد ايجاد ميگردد ، ميتواند دلايل گوناگوني داشته باشد ،

 علي الخصوص در مواجهه با موارد ملموسي كه روح و جان ، با آنها بيشتر سنخيت دارد .

در جائي اين مطلب را ديدم كه قلبم بشدت آزرده شد !!!! 

امروزه دخترای ما با یه علامت تعحب میگن چطور میشه زندگی یه خانوم قدسی مثل حضرت زهراي مرضيه (سلام الله عليها) الگوی ما آدمای زمینی بشه ؟!

هرچند با توجه به مشكلات عصر آخرالزمان ، شايد طرح چنين مسائلي هم بعيد بنظر نرسد ؛ اما آيا واقعا با اين طرز تفكر بايد از زير مبحث " الگوبرداري " از پيشوايان ديني ، شانه خالي كرد ؟؟؟؟؟؟؟

در اين زمينه راهكارهائي وجود دارد مثلا جذب جوانان كه قلبشان همچون زميني آماده براي كاشت بذر مفيد دينداري و دين مداري است از طرق مختلف منجمله با بيان و نوشتار البته از نوع بيان و نوشتار تاثيرگذار و مخاطب پسند !

 *.*.*.*.*.*.*.*.

مدتي قبل ، نوجواني از من سوال كرد : چجوري ميتونيم با امامان هم مثل دوستان نزديكمون ارتباط برقرار كنيم و عاشق اونها بشيم ؟!؟!؟!

ببينيد هم سوال داراي نكات ظريفيست و هم پاسخگو بايد از همين دريچه نغز بتواند پاسخي مناسب و جذاب و در عين ظرافت به فرد سوال كننده ارائه نمايد !

نزديك شدن به معصومين عليهم السلام كه ما افتخار داريم كه پيرو مكتب ارزشمند و نوراني آنها باشيم ، راه هايى دارد :

 براى مثال شما اگر بخواهيد به يك شخص عادى نزديك گرديد و اساس يك دوستى و رفاقت را پى ريزى كنيد ، چه كار هايى انجام مى‏دهيد ؟ همان كارها را با رعايت شأن حضرات معصومين عليهم السلام درباره اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين) اجرا كنيد ؛ يعنى مثلا مراعات اين امور :


الف) ابتداي امر و بعوان فتح باب آشنائي بيشتر ، خود را به آن‏ها معرفى كنيد و در اين معرفى دروغ نگوييد . ساده و صاف و بي آلايش ، هر چه و هر كس كه هستيد ، در درگاه آنان بدان معترف باشيد . يك معرفي ساده اما واقع گويانه !


ب) از آن‏ها نيز بخواهيد خود را آنگونه كه قادر به درك آن باشيد به شما معرفى كنند ! در اين زمان براى اين منظور ، راهى جز مطالعه خصوصيات و صفات و سيره آن عزيزان نيست .  البته با استمداد قلبي از محضر خود آن بزرگواران

تا اينجا كه خيلي جالب بود نه ؟


ج) حال كه معارفه صورت گرفت ، سعى كنيد كارهايى كه خوش آيند آن‏ها است و نظر شان را جلب مى‏كند ، انجام دهيد و از كارهايى كه مورد علاقه و سليقه آن عزيزان نيست ، دورى كنيد .

مگر نه اينكه اگر كسي را قلبا دوست داشته باشيم ( يعني يك عاشق واقعي ) رنگ معشوق را به خود مي گيرد و همرنگ او ميشود و كلامش كلام او و اعمال و رفتارش ، اعمال و رفتار او مي شود !

حالا چجوري بدونيم كه چه اعمال و رفتاري خوشايند آنهاست ؟؟؟؟

با مراجعه به احاديث ارزنده ايشان ! اينم يك كليد ميان بر بود !

هركه طاووس خواهد .... ... ...


د) با آن‏ها بسيار گفت و گو و مراوده و صحبت و درد دل داشته باشيد ؛ زيرا رفت و آمد و مراوده زياد با دوست ، موجب ازدياد دوستى و برافروختن آتش محبت مى‏گردد .

* درد دل ، بعد مسافت نمي شناسد ! هركجا هستيد با حضور قلب ، دل خود را معطوف به سوي محبوب نمائيد . هرچند با استمداد از دعاهاي عالية المضامين همچون زيارت جامعه كبيره و ... ميتوان اين مراوده و معاشقه را بيشتر نمود .


ه) براى آن‏ها هديه و سوغات ، تهيه و ارسال كنيد . چجوري ؟ صلوات بفرستيد ؛ ثواب برخى از اعمال مستحبى خود ، از قبيل نمازهاي مستحبي و قرائت قرآن و ختم توسل و ... را به روح مطهر ايشان هديه كنيد .


و) به زيارت آن‏ها برويد .

گاهي ميتوان با حضور در اماكني همچون مشاهد مشرفه و امام زاده ها و با پاي ظاهر به زيارتشان مشرف شد و گاهي نيز ميتوان حلاوت سفر با پاي دل را تجربه نمود ، البته اگر بعد مكان و بعد مسافت در ميان باشد !!!


ز) دوستان آنان را دوست بداريد و دشمنانشان را دشمن بشماريد .


ح) به خاطر مسائل كوچك كه احياناً قدرت تحليل حكمت آن‏ها را نداريد ، خداى نخواسته با آنان قهر نكنيد !

گاهي برخي تا تقّي به توقي ميخوره و اوضاع بر وفق مرادشون نميگذره و ... ... ...  نعوذ بالله طلبكار خدا و انبياء و ائمه و ... ميشند و ...

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ، زماني از جائي ميگذشتند ؛ فردي كه از پيروانشان هم بود !!! از آن محل ميگذشت . تا از دور چشمش به وجود مقدس و نازنين صادق آل محمد (عليه السلام) افتاد ، با نهايت بي ادبي و بيشرمي ، رويش را برگرداند ! البته اين روبرگرداندن شايد به جهت شرمساري از ارتكاب گناه و خطائي بوده است ! امام صادق عليه السلام به ايشان نزديك شدند و فرمودند : چرا از ما روبر ميگرداني ؟ اگر ميدانستيد كه ما چقدر مشتاق به شيعيان و پيروان خود هستيم و آنها را از ياد نمي بريم ، هرگز .... خدا توفيق درك موهبتهاي عظيمش كه همان ذخيره هاي عظيم الهي و گنجهاي خداوندي بر روي زمين هستند را به همه ما عنايت فرمايد .


اگر به اين توصيه‏ها عمل كنيد ، ان شاء الله رابطه شما با آن عزيزان رابطه عاشق و معشوق الهي خواهد گشت .
محبت و عشق از راه آگاهى و انس و بر طرف ساختن موانع به دست مى‏آيد ؛ براى مثال كسى كه به طعم و خواص عسل آگاهى يابد ، بدان علاقه‏مند مى‏شود و اگر آن را بچشد ، علاقه‏اش به آن افزون و دوچندان مى‏گردد .

حب خدا و اولياى او نيز از طريق شناخت و معرفت پديد مى‏آيد . هر اندازه آدمى معرفت خود را افزون سازد و در عمل نيز انس و الفت خود را با خداوند و مقربان درگاهش بيش‏تر سازد و موانع راه ( علايق و و وابستگى‏هاى مادى و دنيايى ) را از دل بيرون كند ، عشق الهى در دلش افزون‏تر خواهد شد .

 همچون هميشه آمين گوي دعاي پاياني هستم كه با نفحات متبرك مولاي مهربانم جاري مي گردد

... ... ... 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

 

 

سَلامٌ عَلَي آلِ یَاسین

 

سلام بر او كه در حوالي كوچه هاي سبز انتظار ، منتظر قدومش هستيم .

سلام بر تو مهربانم كه ندیده تو را عاشق شدیم .

سلام بر نور چشمانم

نگار نازنينم ! خوب ميداني كه هجر تو بر ما چه گران آمده است !

ای معشوقه بي همتا ! تو كه در عشقبازی ممتازی و در ايجاد محبت ، استادی ! ای آینه كمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا ! تو را قسم ميدهم اعجاز كن . از احرام انتظار ، به در آ و اعتكاف هجران را بشكن . روزه غربت را افطار كن و نفوس مردگان را زندگی بخش اي مسيحاي زمانه !

دلبرا ! دسته دسته نرگسان در حوالي آستان مباركت خیمه زدند و در اشتیاق جمعه موعود ؛ گریبان می درند . نسیم نسیم در پی تو می وزند تا یك پیچك موی تو را بنوازند . عندلیب عندلیب ، نغمه كنان بال می سایند كه واژه ای از اشعار تو را بربایند .

ای واصل زمین و آسمان ! اي جان جان ! ای وارث آدم تا خاتم ! ای آخرین برهان روشن ! بی تو ، دلتنگی ما را پایان نیست . بی تو ، گذر زمان را توان دیدن نیست . بی تو ، عشق را نگاه باور نیست .

عزيزا ! شمع در فراغت اشكریز است و گل ، برگ ریز و ما در عجبیم كه با وجود این حزن و اندوه ،

 زندگی همچنان در چرخش است !!

بگذار بر دلتنگی مان ندبه كنیم كه تسلاي دلمان زمزمه ي ندبه ي فراق توست . بگذار با پرندگان ناله زنیم .

 می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشكنیم . می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل ، كه تا دریا .

اي مهر تابنده ! از چه در پرده غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را كدام دست زمان كنار خواهد زد ؟! اين راز سر به مُهر ، به چه سان شكسته خواهد شد ؟ كدام دلی را یارای فصل بعد از وصل خواهد بود ؟

 مولا جان ! مقصدمان چه بعید و دور است از تو ، چه سخت است باور گم شدن يار ، نه .. نه ... يار همين نزديكيهاست .. آري ! تو پیدایی و این ماییم كه گمشدگانیم .

اي مهر بيكران ! شهادت می دهیم كه عصیان ما غیبت تو را طولانی ساخت و معترفیم به اینكه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است .

مهديا ! شهادت می دهیم كه كتاب تو را نخوانده بستیم و بعضا تو را نشناخته معرفی كردیم .

معترفانه و شرمگينانه شهادت می دهیم كه پیروانی ناسپاس بودیم .

اما، اما ای رفیع تر از مسند عشق ! بر ما ببخش قصورمان را كه قاصریم و دعا كن بر هدایتمان كه گمراهیم و مران ما را كه رمیدگان درگه نامحرمانیم .

 یارا ! دستانمان را می گشائیم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده كنیم .

  موعودا ! پس بیا و دستان ما را بگیر و تا عرش خدا بالا ببر . صوت زيباي خویش را آشكار كن تا به مناجات تو ، بیدلان بسوزند و انتظار به سرآید .

 ... ... ...

اللهم عجل عجل عجل لوليك الفرج

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

زیارت  

 

بسم الله النور

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

 

 

مدتی است بدلیل گرفتاریها و مشکلات و .... توفیق ندارم که زود به زود به روز کنم ؛ هم شرمنده ارباب و آقا و مولایم (روحی له الفداء) هستم و هم از دوستان همراهم پوزش میطلبم که توفیق به خدمت رسیدنشان را ندارم و هم عذرخواهی بابت اظهار لطف آن خوبانی را که مدتیست موفق نشدم جبران نمایم .

 

امروز داشتم در مورد این بیت که :

هر که در این بزم ، مقرب تر است ....... جام بلا بیشترش می دهند

 

فکر میکردم . یهو یه چیزی بدجوری ذهنم رو بخودش مشغول کرد ، آیا میدونیم ساقی این جام کیه و این می ناب ، چه طعمی داره ؟

اصلا اگه با یه دید دیگه ببینیم ، چه شرابی گواراتر ازین مِی وجود داره در این عالم ؟!؟!؟!؟

اصلا تا حالا به این فکر کردیم که این جام رو چه کسی بهمون عطا میکنه ؟!؟

چقدر حلاوت و شیرینی این می شیرین بلا رو حس کردیم ؟!؟!؟!؟

اصلا همین معنی بس که همون که ساقی این می هست ؛ خودشم مدد میرسونه ... چجوری ؟

خب با توکل ، تحمل هم بیشتر میشه و ..

خلاصه بگذریم ، مدتیه انگار دل شده باشه یه کویر خشک و محتاج یه نیم نگاه که اگه این گوشه چشم نباشه ؛ وای آینه شفاف دل دوباره زنگار می گیره و دیگه تا زنگارش پاک بشه و ..... الله اعلم !

 اما ما یه آقای خوب داریم که هیچوقت دست دل محبینشون رو رها نمیکنند که آلوده به زنگار بشه .

خلاصه دوباره دلم شکست و باران اشک ریزان شد ...

 

من مانده ام که چه سرّیست در نـگاه تو            زیرا که دوباره اشک چشمم روانـــــــه شد

 

چه لذتی داشت و چه حلاوتی داره اون لحظات دل شکستگی

 

شکسته هاي دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهاي شکسته دلان است

 

 

راستش یه اتفاقی افتاد که بازم شد یه تلنگر !

چند روز قبل یکی از همسایه هامون رو توی کوچه دیدیم و احوالپرسی و ... خیلی خانومه .

دو تا بچه داره ، البته بعد از شروع زندگیشون به مدت 7 سال بچه دار نشد و بعدش هم با نذری که کرد خداوند یه ناز دختر به اسم « رقیه » بهشون عطا کرد و 4 سال بعدش هم یه گل دختر دیگه به اسم

 « زهرا »

نذرش هم این بود که برن یه سفر زیارتی که خودش از اون باب الحوائج (سلام الله علیها) حاجتش رو خواسته بود .

 

خلاصه ، اونروز موقع خداحافظیمون ، مادر به ایشون گفتن که سکینه خانم ! الهی بری سفر کربلا و ...

یهو چشمای سکینه خانوم غرق اشک شد و میدونید چی گفت ؟!

گفت : مگه من در اون حد و اندازه هستم که حتی روم بشه که این خواسته رو از خدا داشته باشم ؟!؟!؟!؟!؟

 

واااااااااااااااای دلم لرزید ، عرق سرد شرم ، همه وجودم رو فراگرفت . اصلا دیگه انگار خودم نباشم و نمیدونستم کجام !

ایشون چی گفت و خواسته اون عزیز کجا و گاهی اوقات ، بعضی خواسته های بی ارزش دنیائی ما که سر به فلک میکشه کجا

؟!؟!؟!؟

تازه اگه به مصلحت هم به ما عطا نشه ، آسمون رو به زمین میاریم و ...

حالا با این توضیح و با توجه به نکات فوق و با عنایت به خواسته بزرگ ظهور آقامون (ارواحنا فداه) واقعا چقدر لایقیم که تقاضای تعجیل در ظهور آقامون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو داشته باشیم ؟!

 و زبان درخواستمون هم باید چجوری باشه ؟!؟!؟!؟ 

تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل !!!!

 

دلم هوای یه سفر کرده ، یه سفر که مدتهاست منتظرشم .

هرچند مکانش زمینیه و حتی شایدم چند قدمی ، اما وقتی بری اونجا در اوج آسمونی و همسفر بال ملائک  ... واقعا این سفر رو لازم دارم . این سفر ، بنوعی سفر یقینه . سفری که آدم یقین پیدا می کنه که یه جایی ، مُهر قبولی به اشکهاش زده شده ، یقین پیدا می کنی که خود صاحب خونه بعنوان یه مهمون خاصه دعوتت کرده . مطمئن می شی که تو دیگه اون آدم قبلی نیستی . باور میکنی که یه آسمون به خدا نزدیکتر شدی .

و تازه باور میکنی که داری از سرگشتگی و حیرانی نجات پیدا میکنی !!

وای که چقدر زیباست .

 

فقط خدا کنه توفیق زیارت واقعی با پای دل رو پیدا کنیم .

 

 

 

اگه مشرف شدم که حتما دعاگوی همه دوستانم خواهم بود و اگه هم این ضیافت ، موکول شد به یه موعد مناسبتر و آسمونی تر ؛ از همتون میخوام که شماها دعام کنین .

حتی با زبان دلتون که با بال دل ، نیمه شبا به آسمان استجابت پر میکشید .

 

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

خبری در راه است ! 

 

بسم رب المهدی

 

 

 السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

 

 

ما غرقه آبیم و چنین تشنه عجیب است

در خانه خویشیم و غریبیم ، غریب است

در عین وصالیـم و گرفتـار فراقـیـم

ما ، دور ز یاریم ، ولی یار قریب است

 

*******************************

 

اين سخن با كه توان گفت كه دوست

در كنار من و من مهجورم !

 

آرى گمشده انسان همه جا و هميشه و در هر زمان با اوست ؛ ولى حجاب ها ، رخصت رؤيت را نمى دهد ، گرفتارى انسان در چنگال طبيعت ، مانع ورود او در كوى حقيقت است .

تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون

كجا به كوى حقيقت ، گذر توانى كرد ؟!

آرى اى عزيز ! گمشده تو نزد توست ، بكوش حجاب ها را كنار بزن تا جمال دل آراي یار را ببينى و روح و جانت از او سيراب شود ، آرامش و سكينه واقعى را با تمام وجودت احساس كنى و جنود آسمان و زمين را در اختيار خود ببينى !

گمشده واقعى تو همان وجودى است كه تمام عالم هستى پرتوى از وجود اوست :

 

« هُوَ الَّذى اَنْزَلَ السَّكينَةَ فى قُلُوبِ الْمُؤمِنينَ لِيَزْدادُوا ايمانَاً مَعَ ايمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ كانَ اللّهُ عَليماً حَكيماً »

 

و نهایت اینکه : یک قدم روی نفس ؛ قدم بعد در کنار یار دلنواز

 

 

*****************************

 

یک شب آتش در نیستانی فتاد  *** سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد


شعله تا مشغول کار خویش شد *** هر نی ای شمع مزار خویش شد


نی به آتش گفت کاین آشوب چیست *** مَر تو را زین سوختن مطلوب چیست

 

؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

 

گفت آتش بی سبب نفروختم *** دعوی بی معنیت را سوختم

 

زان که می گفتی نی ام با صد نمود *** همچنان در بند خود بودی که بود

 

مرد را دردی اگر باشد خوش است *** درد بی دردی علاجش آتش است

 

 

پس  ابیات زیر رو بارها با خودم زمزمه کردم تا منم سکینه و آرامش رو با همه وجود احساس کنم :

 

هان مشو نومید چون واقف نِه ای از سرِّّ غیب

باشد اندر پرده ، بازی های پنهان غم مــخـــور

حـال مـا در فـرقت جـانـان و ابـرام رقـــیــــب

جمله می دانــد خدای حال گردان غم مخــور

 

 

الهی به ما بیاموز که بیاموزیم آموختن آمیختن با حلقه های محبت تو را

 

یا صاحب الزمان یا مهدی مددنا

 

 

هر غروب دلگیر آدینه ای که قفس تنگ دلهامون هوای باز شدن داشت و پرنده دلهای شکسته مون هوای پریدن ! میشه فریاد زد یا ابا صالح و نغمه رهائی سر داد .

چه زیباست اون لحظه که از اعماق وجود ، فریاد بزنی :

 

 یا ابا صالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــح

 

برای منم دعا کنید ای رهگذران کوچه تنهائی دل !

 

البته هر وقت دعا میکنیم ؛ برای دل آقامون (ارواحنا فداه) دعا کنیم که گشایش امر خودمون هم در فرج و ظهور ایشونه .... یادمون باشه

 

مولای من ! دستان سپید التماسم را تا بلندای آسمان اجابت بالا برده و به ضریح دل پاک شما مولای آئینه دار آدینه های سبز انتظار ، دخیل می بندم تا شاید این دستان تهی نیز مشمول عنایت گردیده و با هدیه مرواریدهای سبز استجابت برگردند .

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

دلتنگم !!!!!!!!! 

 

بسم رب المهدی المنتظر

 

از او مدد میگیرم که واسطه شد این نعمت بزرگ با تو بودن برایم رقم بخورد .

و در همین ابتدای سخن ؛ از سویدای وجود ؛ سلامی از جنس نیازبه مولای مهربان آیئنه دار آدینه های سبز انتظار عرضه میداریم .

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

اما این بار این سلامم با دلتنگی عجیبی همراه است .

خود میدانید مولای من ! خوب نیک میدانید که ....

تمام حسم رو درک میکنید و ...

 

يا ابا صالح المهدي مددي

 

دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود

 تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود ؟

 رسم عاشق كشي و شيوه شهر اشوبي

 جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود

 

 

تقدیم به معلمی که درسش عشق بود

و تسلیم به پروردگار

 و تقدیم به او که بذر محبت واقعی به خالق را در دلم کاشت و با کلام مقتدرش آبیاری نمود .

نهال نورس را پرورش داد و ریشه اش را در اعماق جان و روحم گستراند .

حکایت دلتنگی نیمه شب

 

نيمه شب است و باز دلم جوری غریب مي‌تپد ...
نيمه شب است و باز انگار پلك‌هاي خسته از چشم انتظاری من ، راهي به خواب ندارد .
اما گویا این چشمه‌هاي دلتنگی‌ست كه مي‌جوشد .

نیمه شب است و دلم غریبانه گرفته است .
باز هم نيمه شب و رازهاي خاموش اين لب‌هاي بسته ...

نیمه شب است و ياد معلم ...
معلمي كه از تمام آموخته‌هاي بزرگ و بي‌پايان كوشيد و می کوشد بیاموزد مرا !!

نسيم نيمه‌شب ! التماست میکنم سلام و سوداي مرا به معلمم برسان ....
به او بگو این منم ...
همان شاگرد گريزپا و نا آموخته‌ات !!

همان که بیصبری اش مایه شرمساری اوست .. همو که هیچ ندارد تا عذرخواه صبر ایوب وار تو باشد .
عذرخواه آمده ام ... دلم براي گام‌هايت که با همه وجود احساس میکردم ؛ تنگ شده است .

برای طنين صدايت و كلام مقتدرت
و در یک کلام دلم براي حضورت تنگ شده ....
حضوري كه سرشار از تداعی اقتدار حی حاضري بود كه يكي بيشتر نيست .
به من بگو خاك كدام ديار را توتياي اين چشمان بي‌خواب كنم ؟!؟!
بگو چه کنم ؟

حالا اين شاگرد مانده در راه ، براي يافتن و ديدن تو و براي ماندن با تو و براي رفتن با تو
براي التماس يك نگاه مهربانانه تو
كه در لحظه‌اي شكارم كرد ... اشک می ریزد .
بگو چه کنم ؟

باز نيمه شب است ...
نيمه‌شبها دل من به اندازه سكوت آسمان مي‌گيرد .
آموختم که نيمه‌شبها ، ترس‌هاي خفته در هياهوي روز بيدار مي‌شود .
نيمه‌شبها انگار نفوذ دلتنگي ، تار و پود وجودم را بيشتر مي‌آلايد ....

اما این نیمه شبها از جنس حس بی مثال دریافت است .

 از همان نوع نیمه شبهای قشنگ انتظار توأم با یقین و انتظاری مزین به ...

گر نعمت وصل تو برازنده من نيست

بگذاركه در سايه ديوار تو باشم

شاید ! شاید تا تو پیدا آمدی ؛ پنهان شدم ... چون در محضر محبوب ؛ پنهان خوشتر است !! 

خداوندا ! باز نيمه شب است و من دلتنگم

دلتنگم

دلتنگم

......................

مددی ... مدی ... مددی ... مددی ... مددی

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

از همه همراهان گرامی التماس دعای ویژه

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

آینه ای در برابر آسمان !!! 

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

آینه ای در برابر آسمان

!!!!!!!!!!!!!!!!

آیا فراق مدام با طعم ناب انتظار ، شیرینتره یا وصالی گذرا و به شهد عسل ، اما ... ؟!؟!

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی

سلام علی آل یاسین 

 

بسم رب الجمیل

سلام علی آل یاسین

با " سلام " آغاز میکنم به یمن معنای سلام و برای سلامتی همه دوستانی که قراره از حالا به بعد ، من ( محب ) رو همراهی کنند.

و سلام بر مولای سبزپوش جمعه های انتظار

السلام علیک یا اباصالح المهدی

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد // ناخوداگاه به سمت تو تمايل دارد

 بي تو چنديست که در کار زمين حيرانم // مانده ام بي تو چرا باغچه ام گُل دارد ؟!

 شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت فرش گسترده و در دست ، شاخه های نرگس و گلايل دارد

 

 

من« محب » هستم و همانگونه که « ملتمس دعا » در پست قبل هم اشاره کرده بود ؛ قراره تا مدتی به روز کردن اینجا بعهده من باشه !! اما نمیدونم از عهدش ( عهده اش !) برمیام یا نه ؟!

البته از خدا میخوام که کمکم کنه و توفیق بده / شما هم دعام کنید.

ازین به بعد قراره یعنی میخوام از (0) شروع کنم و دعا کنید بتونم از صفر ، پله پله به بینهایت برسم و انشالله هممون با هم به نقطه اتصال (بینهایت) برسیم .

 راستی تا یادم نرفته حامل پیام ملتمس دعا هم هستم براتون ! توجه بفرمائید لطفا !:

ان شاءالله زین پس تا مدتی ؛ ارسال مطلب و به روز کردن و آپ شدن وبلاگ بعهده همراه صمیمیم

« محب » خواهد بود و از نوشته ها و مطالب ایشان استفاده خواهید نمود .

 

متشکرم محب جان !! موفق باشی

 ملتمس دعا

چشم ملتمس دعا جانم ! دعا کن بتونم از عهده مسئولیتم بنحو شایسته بربیام .

خب اینم از ابلاغ پیام ملتمس دعا و اما اما اما امروز جمعه

میدونید دستم به نوشتن نمیرفت چون ... ( ببخشید چونش خصوصیه !) آخه امروز ؛ برام یک پایان زیبا و یک آغاز زیباتر از پایان بود و ... البته چرائیش رو هم به قول ملتمس دعا : بگذریم

اما مرددم که با چی و چجوری شروع کنم !؟!؟ آخه راستش سخته  

چهل منزل ؛ صبر گذشت // چهل منزل ؛ هجر گذشت

و چهل منزل ؛ زیبایی ؛؛ زیبائی ؛؛ زیبائی طی شد و ...

ولی بازم بقول ملتمس دعا اینجا جای حرف دله و باید راحت باشم ! منم راحتم یعنی سعی میکنم راحت باشم اما فقط اینو بگم که ملتمس دعا راست میگفت ! واقعا اینجا خودمون نیستیم که مینویسیم ... دلمونه که فرمانرواست و ما میشیم فرمانبردار !! حتی دلمون هم فرمانبر دلداره !!

حقیقتش وقتی تصمیم به نوشتن برای اولین بار در اینجا گرفتم انگار حس میکنم همه وجودم بیش از پیش ، خلاصه در وجود کسی شده که لحظه ای رو هم بدون او و حضورش نمیتونم تصور کنم .

محبوب من آسمونیه ! بی نظیره ! بی مثاله ! نمیدونم .. !!

«« روحی و نفسی له الفداء »»

(این روایت دلداریه که دیدمش و احساسش میکنم ؛ چه رسد به دلداری شناخته شده اما پنهان !) ...

 

خب برای حسن آغاز کلامم و مطابق قولی که به ملتمس دعا دادم که حرف دل رو اینجا بگم میخوام از آشنائیم با یک عزیز روایت کنم // ابن آشنایی به سالها قبل برمیگرده و شایدم ریشه در ابدیت داره !

آخه وقتی دل به دلدار بسته باشه ؛ « دل » جز حکایت « دلدار » چی میتونه داشته باشه ؟!؟!

میخوام از پیوند دلها و ارواح بگم ؛ راستش میخواستم از کسی که سالهاست دلم با دلشون پیوند خورده براتون بگم ؛ شاید این حرفا حرف دل ملتمس دعا هم باشه ؛ آخه من و ملتمس دعا اولین بار ؛ جمکران با هم آشنا شدیم و ایشون هم چون از اهالی دیار عشقند واسطه دلهای ما دو تا به کعبه دلهامون یعنی جمکران هستند .. اما پیوند من و اون دلدار عزیز یه پیوند ناگسستنیه !! چون حتی شاید عمق این محبت رو ملتمس دعا هم نتونه درکش کنه ... بقول ملتمس دعا بازم بگذریم .

و اما البته از خصائل نیکو و خوبیهای اون عزیز هرچی بگم کم گفتم و قطعا حق نعمت ادا نمیشه ؛ تازه خودشون که راضی نیستن من به بیان حتی ذره ای از خصائلشون بپردازم ، اما مطابق تصمیمم میخوام اولین مطلبم در اینجا توصیف اندکی ( قطره ای از دریا ) از دلدار باشه .... همین !!!

چکار کنم ذاتا یخورده سمجم ببخشید .. ملتمس دعا از میزان سماجت من خوب آگاهه 

 

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ ، ز انگشتان قلم

می زند حرفی به دست خود رقم

گفت : ای مفتون شیدا ، چیست این ؟

می نویسی نامه ؟ سوی کیست این ؟

 

*************

گفت : شرح حسن لیلی می دهم

خاطر خود را تسلی می دهم

نیست جز نامی از او در دست من

زان ، بلندی یافت قدر پست من

 

***************

فکر کنم همه احساسم رو از دلدار ؛ در قالب این ابیات به تصویر کشیده باشم و بیت آخر هم :

 

میان خیمه لیلی و خیمه مجنون

مسافتی است که چون طول آه ؛ کوتاه است

 

 البته فکر نکنم یعنی واقعا نمیشه که حال دل و دلدار رو بشه با کلمات توصیف کرد .. اما حتی

همین احساسش هم نعمت بزرگ ارزشمندیه که لایق سپاسگزاری آن نیستم !

 

بر هر نعمتی شکری و بر هر شکری ؛ شکری دیگر واجب است !!

 

و بالاخره اینکه آنچه که باعث ایجاد کشش و ارادت هرچه بیشترم نسبت به ایشون شد ؛ میتونه در این سخن خلاصه بشه که :

 

شوق رفتن نيست کس را درمسير/ ورنه راه عشق آسان است و مقصد دور نيست

 

خب دیگه نمیگم ؛ چون بقیه رو فقط میخوام بین خودم و دلم و دلدار باشه !!!

 

هرچند این چند جمله در وصف حال دل ، کاهی بود در مقابل کوه !! کوه فضائل نیک اون عزیز 

 اما خدا رو شکر که مجالی پیدا شد که اینجوری راحت حرف از دل بگم . 

ممنون از ملتمس دعا که به من اجازه داد اینجا با گفتن کمی از حرفای ناگفته ام سبک بشم .

 

اما راستش این سلسله مباحث را بنا به دلایلی ، ان شاءالله بعد از مدت مدیدی شاید توفیق بشه و مجال ادامه دادنش رو پیدا کنیم .

 البته درسته که منم مثل « ملتمس دعا » متاسفانه فرصت آزاد زیادی برای به روز کردن سریع ندارم و ازین بابت از کلیه بازدیدکنندگان عذر میخوام . اما خب سعی میکنم همراه خوبی باشم !! و هر هفته یا اگه نشد هر ازگاهی مثل ملتمس دعا و مطابق با عهد اون با مطالب ""مهدوی ""در خدمتتون باشم .

 

الهی ! چنان کن سرانجام کار ....... تو خشنود باشی و ما رستگار

 

الهی آمین یا رب العالمین

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

نویسنده :

:: محب ::

 

التماس دعا

راستی ! ملتمس دعای ما رو هم از دعای خیر خود فراموش نکنیدا .

 

 یا مهدی

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

 

 

      بسم رب العظیم

        

      

          هر که شد محرم دل ؛ در حرم یار بماند ... و انکه این کار ندانست ؛ در انــکــار بماند

             از صدای سخن عشق ؛ ندیدم خـوشتر ... یادگاری کــه در این گنبد دوار بـــمانــد

 

                   غروب آدینه ای دیگر است و باز هم چشمانی اشکبار که هنوز خیره به جاده انتظارند و ...

 

              السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

             گوئیا مدتیست آمده بودم تا بنویسم از دل خودم ؛ از دل شما

از همه دلهايي که در تاب و تبند و در اشتیاق براي آسماني شدن !!

از دلهايي که اسير و در بندند و دلهايي که پر از عشق و شورند .

یا دلهايي که زنگار گرفتند و بدنبال زنگار زدائی دل سرگشته خویشند .

از دلهايي که گم شدند یا گمشده دارند و بد جوري دنبال خودشان ميگردند !

دلهايي که خسته اند و دلهايي که دوست دارند دل بمانند !

دلهايي که خلوتشان غبار گرفته و دلهايي که از غم هجران ؛ بغضی پنهان دارند .

از دلهايي که ممکن است گرفتار شب شده باشند

و مهمتر از همه ؛ دلهايي که خودشان را نذر کردند !!

دلهايي که چشم انتظارند و دلهايي که از هجران ؛ طاقتشان طاق شده

و شاید هم دلهايي که با آسمان غريبند !!!!!!!!!!!

دلهايي که گاهي ميلرزند و گاهي ..! و اصلا دلهايي که شاید گاهی يادشان نیست که دل هستند و ..!

از دلهايي که بي دل شدند یا دلهايي که دل توی دلشان نيست

و

نهایتا از دلهايي که پر از خدا شدند

!!!!!!!!!!

...

 

این پست را بنا داشتم مختصری در حد تجربه در مورد شرط « ثبات و پایداری » در ره منزل عشق در مسیر منور عرفان و سیر و سلوک ، کلامی چند با خوبان در میان گذارم ؛ اما قبلش لازم دیدم در همین اوایل سال جدید جهت ادای احترام به محضر والای اساتید ارجمند در این مسیر پرفراز و نشیب سیر و سلوک و عرفان ؛ اندکی از فواید و برکات بهره مندی از محضر اساتید شایسته در مسیر عرفان را ذکر نمایم ... چون اولین مرحله از گام نهادن در مسیر منور سیر و سلوک ؛ یافتن استاد راهی اصلح و شایسته است که از آن به عنوان « خضر راه » تعبیر میگردد . نقش استاد در سیر و سلوک بسیار تعیین کننده است و عرفا به آن تأکید فراوان کرده‏اند . بدون داشتن استاد و ناآگاهانه قدم نهادن در مسیر سلوک میتواند آفت‏هایی برای انسان داشته باشد که گاهی جبران‏ناپذیر است .

هرچند گاهی با عدم دسترسی به استادی شایسته نیز میتوان با تمسک به کلام ارزنده الهی و توسل به معصومین علیهم السلام و با پایبندی بر اعمال و عبادات ؛ و با نیتی خالصانه و تنها با مدد از هدایت الهی ، این مسیر را  تا حدودی طی نمود .

اما با توجه به خطیر بودن و پیچیدگی و فراز و نشیب این راه ؛ وجود راهنما و بتعبیری همسفر دل و دلیل راه یا همان استاد اخلاق و عرفان که خود نیز عامل به دستورات الهی – اسلامی باشد ؛ میتواند همراهی ارزنده و ذی قیمت به حساب آید که در این راستا

 

امام علی(ع) در خطبة 105 کتاب شریف نهج البلاغه به روشنی می فرمایند :

" أیّها النّاس استصبحوا من شعلة مصباحٍ واعظٍ متّعظ ؛

"  ای مردم! چراغ دل را از شعلة گفتار واعظی با عمل ، روشن سازید " .

 

لازم به تذکر است که نه استاد راه این مسیر به سادگی بدست می آید و نه هرکسی هم شایستگی استادی این مسیر پرفراز و نشیب را دارد !! یعنی سالک و طالب باید در انتخاب استاد ؛ بسیار سختگیر باشد . همچنین بدون عنایت خاصه الهی و توفیق رحمانی ؛ این فیض ربانی نصیب هر کسی نمی گردد که لیاقت بهره مندی از محضر اساتید را داشته باشد !!! چرا که این نعمت ؛ تنها در سایه خلوص کامل و درخواست قلبی از حضرت حق جهت هدایت باطنی حاصل می گردد و نعمت بهره مندی از کلام حکیمانه استاد این راه و عمل به این سخنان ، موهبت عظیمیست که باید در حفظ آن بسیار کوشید . فلذا ابتدا توفیق در حصول به هدایت معنوی و کشف حقیقت ؛ سپس یافتن همراهی معتمد و شایسته !!! که یافتن هر دو ( سعادت و استاد هدایت ) الطاف الهی است و بس !!

 

و البته در اینجا مدد میگیرم از کلام معصومین علیهم السلام که بهترین اساتید این راه می باشند و چه نیک فرجامی دارد رهیابی به این وادی و ادامه این مسیر با بهره گیری از کلام و سنت و روش ائمه معصومین (علیهم السلام) و نوشیدن از جام گوارای مِی همیشه جوشان کلام اهلبیت (علیهم السلام)

بعنوان سرچراغی ؛ حدیثی ارزنده از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مورد حکمت و صاحب کلام حکیمانه پیشکش محضر خوبان همراه مینمایم :

 

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) :

" كلمةُ « حكمةٍ » سَمَعَها المُؤمن فَيَعْمَل بها خَيرٌ من عبادة سنةٍ "(1).
سخن حكيمانه‌اي را كه انسان مؤمن مي‌شنود و بدان عمل مي‌كند ؛ به مراتب از عبادت يك سال برتر است .

(1)    سفينة البحار: ج1، ص292.

  

با توجه به مضمون این حدیث ارزشمند میتوانیم به ارزش کلام و گفتار نیکانی که تنها توسط یک آشنائی هدایت شده و غیر اتفاقی ! توفیق همراهی و مصاحبتشان نصیب انسان میگردد پی ببریم .

استاد این راه مسیر عرفان ؛ که شامل عرفان نظری و عرفان عملی است ، همانگونه که از پیچیدگی این مسیر بنظر می آید باید علاوه بر اینکه شیعه و مومن واقعی و  پایبند به تقوای الهی باشد ؛ دارای این ویژگیها نیز باشد :

 

1 – دارا بودن علم و آگاهی ؛ 2 – اطلاعات علمی لازم در این مورد و ترجیحا آشنائی کامل با علوم حوزوی و علوم اهلبیت علیهم السلام ؛ 3 - تجربه کافی ؛ 4 – صبر و حوصله ؛ 5 – آشنائی با روان شناسی و روحیات افراد و ...

 

ادامه دارد ...

ضمنا " انشاءالله از پست بعدی میهمان دلنوشته ها و دلگویه های همراه همیشگیم " محب " خواهید بود که از تجربیات خود در این مسیر با شما سخن خواهد گفت ...

خواهشمندم ملتمس دعای حقیر رو هم عفو بفرمائید ، تابحال و طی این مدت هر خوبی که هیچ ( خوبی ) ندیدید اما بدیهام رو به دیده اغماض نگریسته و کوتاهیهایم را به بزرگواری خود ببخشید و از نفحات دعای خیر خود فراموش نفرمائید ...

 اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

صداقت ! 

 

بنام مهربانترین مهربانان

 

 

در ادامه سلسله مباحث پیرامون « عشق » و « وادی عرفان » این پست رو هم اختصاص دادم به پیگیری مطالب قبلی و  اینکه یک عارف واقعی یعنی کسی که به جدّ و مصمم ؛ تصمیم به گام نهادن در مسیر سیر و سلوک الی الله گرفته باید ابتدای امر ؛ خودش چه (( شرایطی )) رو دارا باشه تا لایق حضور در این مسیر منور گردد ؟!؟!؟!؟

 

اکنون به ذکر شرط بعدی جوینده و رهرو این راه ؛ بعد از شرایط اصلی که « ایمان » و « نیت » و « ثبات و استواری » در این مسیر است ، می پردازیم یعنی صداقت در نیات و گفتار و کردار !!!  

البته « صدق » به همراه « یقین » که در پست قبل بدان اشاره گردید .

آخه این راه همانگونه که شاعر هم بدرستی گفته که :

 

در ره منزل « لیلی » که بسی خطرهاست در آن

شرط اول قدم ؛ آن است که « مجنون » باشی

 

دارای پیچ و خمها و صعب و سختیها و دشواریهائیست که باید فقط « عاشق » بود و لبریز از « عشق » !! عشقی توام با یقین ! چرا که بدون داشتن این زاد و توشه ؛ هرگز توفیقی در این راه حاصل نخواهد گشت !!

 

البته این جنون را به جنون امروزی که متاسفانه الان هر کی از راه میرسه میگه مجنونم ؛ ربط ندید !!

آخه لیلی الان هم متاسفانه اون لیلی واقعی نیست که براحتی کسی ازش صحبتی به میان بیاره !!

 

البته میشه بیت بالا رو هم اینجوری سرود :

 

در ره منزل « عشق » که بسی خطرهاست در آن

شرط اول قدم ؛ آن است که « صادق » باشی !!

 

 

در ابتدا یک سوال می پرسم !!

سه نفر رو فرض کنید که حامل خبری باشند ؛ البته هر سه نفر هم به صداقت مشهورند و قابل وثوق و اعتماد !! اما از بین اونها بنظر شما با توصیف خبر زیر ؛ کدومشون " صادقند " و کدومشون " صادقتر " و کدامیک هم « صدّیق » یعنی بسیار راستگو ؟!؟!؟!؟!؟!؟

 

معیار سنجش میزان صداقت و راستگوئی آنها هم :

« خبر دادن از آتشی است که مثلا فلان جا را احاطه نموده است !! »

 

فرد اول ؛ تقریبا در فاصله دورتری از محل وقوع آتش سوزی است و فقط دودی را از دور مشاهده میکند ؛ البته دودی که شرائط وقوع آتش را داراست !!

فریاد می زند : آتیش !! آتیش !!

 

فرد دوم ؛ به محل آتیش سوزی می رود و علاوه بر مشاهده دود این آتش ؛ از فاصله نزدیکتر ، اندکی هم از حرارت و گرمای این آتش را احساس میکند .

و او هم فریاد می زند : اینجا آتیش گرفته !!! آتیش !!!

 

و اما فرد سوم ؛ کسی است که در میان شعله های آتش دست و پا می زند !! دقیقا در میان شراره های سوزان آتش است و با تمام وجود ؛ هرم و حرارت واقعی این آتش را از اعماق وجود حس میکند ؛ او هم ؛ اکنون فریاد می زند :

سوختم !!!! سوختم !!!! سوختم !!!!

 

بنظر شما کدومشون صدّیق اند ؟!؟!؟ یعنی راستگو ترین !!

 

قضاوتش با خودتون !!

فقط این نکته رو همیشه به یاد داشته باشیم که :

 

کسانی رو که خدا لایق هدایت دیده و به این نعمت و موهبت عظیم ؛ آنها را متنعم فرموده ، دیگر آینده را تاریک نمی‌بینند و مسیر را نامشخص نمی‌پندارند و زحمات و سختیهای خود را بر بادرفته‌ نمی‌انگارند ؛ بلکه در چهرۀ زمان ؛ مدینۀ فاضلۀ حقیقی را شهود می‌کنند و با این نگاه ، شور و شوقی وصف‌ناشدنی به آینده در خود احساس می‌کنند و در پی اطلاعاتی روشنگر در این زمینه می‌روند و برای دست‌یابی بدان ؛ منبعی بهتر از وحی نمی‌یابند و راهی مطمئن‌تر از مراجعه به قرآن و عترت نمی‌شناسند و در طی این مسیر با توشه صداقت و یقین ، جز به نیکان ؛ تکیه و اعتماد نمی کنند !!

 

شيشه عطر بهار لب ديوار شکست و هوا پر شد از بوي خدا ، همه جا آيت اوست .

ديدنش آسان است ، سخت آن است كه نبيني او را !!!

 

ادامه این مباحث و مروری بر شرط « ثبات و پایداری » در طی این مسیر ، ان شاءالله در مجالی دیگر

 

بدرود و التماس دعا

 

یا مهدی ادرکنا

 

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

یقین !! 

 

بنام یکتا مهرآفرین بی همتا

 

میلاد متبرک حضرت باب الحوائج ؛ موسی بن جعفر(علیه السلام) بر کلیه عاشقان و شیفتگان مکتب منور اهلبیت (علیهم السلام) تبریک و تهنیت باد .

 

بالاخره بعد از مدتها بازم توفیق حاصل گشت و فرصت شد مجددا به سراغ کلبه دلنوشته هام بیام و اندکی از واگویه های دل خسته ام را به رشته نگارش درآورم .

 

در ادامه مباحث قبلی ام در مورد مسیر منور « عشق » و ناهمواریهای این آرامگه وجود !! این پست رو هم ترجیح دادم اختصاص بدم به پیگیری همین مبحث و اینکه مثل همیشه با حرف دلم شروع کنم !!

 

" محبت " كلمه اي است از نور ، كه دستي از نور ؛ آن را بر دريچه اي از نور ؛ حک نموده است .

 

در وادی هجران تو ؛ من پَرسه‌زنانم

تقدیر چنین باشد و تدبیر ندانم

 

گفتم به دلم تا غمت از خود بزداید

گفتا که محال است ،‌ محال است ، نتوانم

 

عقل می‌گفت برو ، دلم گفت بمانم

حکم آنچه تو گویی ؛ بروم یا که بمانم ؟

 

ابیات فوق ؛ حرف دلم بود و  تنها او آگاه است که صاحب دلهاست !!

 

 

 

به رسم دیرین در آستانه آدینه شبی دیگر از جنس انتظار تا خواستم بنویسم :

 

« السلام علیک یا اباصالح المهدی »

 

اما یهو دستم لرزید ! یعنی دلم لرزید !!! آخه میدونید حتی عرض ادب به ساحت مقدس مولا (عج) هم اذن و اجازه میخواد و بخدا قسم تا رخصت پیدا نکنی ، حتی نمیتونی دست بر سینه بگذاری ؛ چه رسد به بر زبان جاری ساختن سلام و آغاز معاشقه !! خب میدونی معشوقه ما اهل نازه و ما هم غرق نیاز ... پس حرمت این عشق رو باید پاس بداریم و بعد وارد این حریم بشیم .... آخه محدوده این حریم ؛ حصار شرم و حیا کشیده شده تا مبادا دست نامحرمان .... !! میخوای بدونی کی میتونی با لیلای پنهان دلت حرف بزنی ؟!؟!؟!؟ وقتی آسمون دلت حسابی گرفت و ابر چشمات شروع به باریدن کرد و خودت رو دیگه ندیدی ؛ آگاه باش که اذن دخولت داده اند به " حریم " حرم دل !! اینجاست که دستت ؛ بی اختیار به روی سینه بالا میاد و لرزان به رسم ادب ؛ حجم سینه مالامال از عشقت رو مهیای زمزمه سلامی خالصانه بر مولا (عج) میکنه ؛ دیگه خودت نیستی !!!

مطمئن باش !!

اینجاست که یقین داشته باش بهت نظر شده ....

 

گفتم چو بیائی ؛ غم دل با تو بگویم

غم از دل برود ؛ چون تو بیائی

 

 

عطش دیدار تو  ، دیوانه ام کرده بود ... نزدیکم بودی اما فرسنگها دور .....
گاهی به زمین و گاهی به  آسمان ؛ چشم می دوختم ؛ نمیدانم شاید همین نزدیکیها بود و من هیچ نمیدیدم !! تا اینکه ....


صادقانه بگویم ای عزیز مهربانم ! اکنون در هر که می نگرم از تو نشان می جویم ، به هرکجا می رسم نام تو را می پرسم که مبادا عابر آن کوچه باشی و من ....

 

اینجایی که منم ، باتو چقدر فاصله است ؟
چقدر فاصله تا دیدار ؟ چقدر فاصله تا رسیدن ؟
چقدر فاصله تا لمس دستان نوازش توست ؟

اما خودت گفتی که این ارتباط ؛ بعد زمان و مکان نمیشناسد !!!

 

با اینکه مدتهاست مسافر این مسیر نورانی بودم و گویا از همان روز ازل ؛ این تقدیر زیبای الهی برایم رقم خورده بود ؛ ولی در به در ، آواره اش بودم ؛ میشناختمش اما ندیده !!! احساسش میکردم اما ....

 

انگار که مهیای حضور و لمس نگاه مهربانش باشم ؛ منتظرش بودم ؛ اما راستش تا چندی پیش ، دلم اینطور نلرزیده بود ... به مدد حضرت « عشق » ؛ دریچه ای از نور به سویم باز گردید و

من شدم طالب و او شد مطلوب !!

او را خودش به من معرفی کرده بود و من را هم او به او !!

انگار این حیرانی و این شیدائی از جائی هدایت شده باشد !!

 

همانگونه که در جستجو بودم و آواره کوی حیرانی ؛ به ناگاه گمشده خویش را در او یافتم .

 فلذا من شدم مرید و او نیز مراد و خضر راه !!!

 

چون یافتی آن لحظه شیرین یقین را

آسوده دل از وسوسه وهم و گمان باش

 

.......

 

اگه عمری بود ادامه این بحث را هم موکول میکنم به گاهی دیگر که باز هم رخصت یابم !

 

از همه همراهان همیشگی ؛ التماس دعا

 

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

>:>: محبت :>:> 

 

بنام خدای سبحان

 

 

در آستانه آدینه ای دیگر ؛ دست ادب بر سینه گذارده و از اعماق وجود ؛ سلامی از جنس نیاز عرضه میداریم به محضر مولای منتظر ؛ مولانا صاحب العصر و الزمان (عج)

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

دلم از ازل با گرمی نگاهت ؛ آشنا شده بود

ندیده ؛ با رنگ زلال کلامت آشنا شده بود

دانی رمز شیدائی این دل چیست ؟ آری !

دلم از روز ازل تا به ابد ؛ با دلت آشنا شده بود

 

الهی ! نقش زیبا و آرام بخش محبت را تنها بخاطر تو بر صفحه دلم حک کردم و آموختم که باید عشق بورزم ؛ فقط برای تو و بخاطر تو !! بی هیچ چشمداشت و بیدریغ و بی اندازه !

 

با همین محبت آموختم که همه زندگی باید برای خدا و فی الله و الی الله باشد ؛ شادیها و حتی « غم » هم باید برای جلب رضای خدا و در خدا فنا شدن باشد !!

 

هر چند این حکایت ریشه در ازل دارد ! اما چه سریع گذشت .... به سرعت برق و باد ؛ اینقدر سریع که ... البته  شاید حکمتش این بود که تحمل آسانتر شود و بهتر و بیشتر بدانم که خدا را شکر ؛ زمان به همراهی خدای مهربانم سریعتر میگذرد . اما ... به جان گل سرخ ؛ این صبوری خیلی سخت است و هر لحظه اش برایم حکم یک قرن که نه ؛ بلکه یک هزاره را دارد !!

نوشته زیر را جائی دیدم ؛ خیلی جالب بود و برای همین هم آنرا درج کردم تا هم خود به خود آیم و هم ....

چه قانون عجیبی ... چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی كه ستاره یگانه ی زندگیمان را با بدرقه امید ؛ راهی آسمان پر ستاره كنیم و خود در لحظات تلخ سکوت ؛ با چشمهایی خیس از اشک و غرور ؛ جمع ستاره ها را به نظاره بنشینیم و خموش و بی صدا به شادی ستاره های زندگی دل خوش كنیم و با خود بگوئیم :  تو بمان و غم دوری ... تو بمان و هجران و یك عمر صبوری و ....

!!!!!!!!!!!!!!!! 

دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است


چگونه سر کند اینجا عمق حس وجودش را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است

؟؟؟؟؟

 

التماس دعا

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

تلنگر !!!! 

 

بنام حی سبحان

 

با تقدیم بهترین سلامها و عرض ادب و احترام خدمت همه همراهان دیرینه

 

پیرو درج نوشته زیبا و چند جمله ناب از یکی از بهترین خوبانی که خداوند متعال ؛ توفیق دوستی و همراهی و مصاحبت با ایشان را به حکمت خفیه خود برایم مقدر نمود ، یکی دیگر از دوستان بزرگوار نیز لطف فرموده و در ادامه مطلب پست " ارتباط با خدا "

نوشته زیبا و قابل تامل زیر را ارسال نمودند که ضمن عرض تشکر فراوان ازین بزرگوار ؛ این دلنوشته را نیز همچون سایر مطالب غرق معنا که هرازگاهی از برخی محبین آل الله ( علیهم السلام ) دریافت مینمایم ،  را بدین جهت درج می کنم تا سایر دوستان همراهم نیز بتوانند از این « تلنگر ها » که برای راهیابی به سعادت ابدی است ؛ بهره مند گردیده و امید است همگی بتوانیم قدمی هر چند کوتاه ، راه به سوی مبدأ و مقصد آفرینش و غایت خلقت برداریم .

 

****************************

 

اللهم نور قلوبنا بنورک و اجعلنا مع اهل بیت نبیک محمد و آله الطیبن الطاهرین

بسم الله الرحمن الرحیم

 واقعیت این است که هم خودتان و هم دوست محترمتان حق مطلب را ادا نموده اید . پیرو آن سخنان ؛ چند جمله ای در باب مطلب زیبایتان بگویم . علی ایحال آنچه به ذهن کوچک حقیر می آید این است که : خداوند همه مخلوقات خویش را دوست دارد و این ما هستیم که گاهی اورا فراموش میکنیم و این فراموشی و غفلت از خویشتن است که موجب سقوط ما به ورطه دام دشمن قسم خورده مان یعنی شیطان رجیم میشود .

آدم اگر غافل شود دغدغه و نگرانی هم ندارد . کسی که نمی داند سرمایه اش گوهر است ؛ مسلما آنرا به " ثمن بخس " خواهد فروخت ... بی خبر ؛ از خطر محتوم نمیترسد و این نترسیدن حسن نیست ؛ چرا که وقتی میفهمد که دیگر دیر شده است !! ینجاست که میفهمیم غفلت همان کمینگاه ابلیس لعین است ... اما خدای سبحان بنا به لطفی که به بندگان خویش دارد در مسیر ما گهگاهی برای انذار و هدایت قبل از دیر شدن ؛ وسیله بیداری مان و برگشت به راه رستگاری را قرار داده که اگر مهر بر دلمان نخورده باشد به خود می آییم و به را اصلی بر میگردیم . ای بسا انسانهای آلوده و عاصی که با یک جمله و یا اشاره به خود آمده اند و عاقبت به خیر شده اند امثال حربن یزید ریاحی و ...

اما مسیر تکامل به راحتی تغافل نیست ، چرا که هر چیزی برای بهتر شدن بایستی زحمت را بر خود هموار نماید . سنگ تا در کوره قرار نگیرد و با آتش گداخته همنشین نشود و بر سرش پتک نزنند هرگز ارتقا نمی بابد و کیمیا نمی شود ، خورشید نیز اگر نسوزد گرما و نوری از آن به زمین نخواهد رسید تا حیات و زندگی ببخشد و ....

انسان هم از این اصل و قاعده مستثنی نیست ، برای فاصله گرفتن از خصلت ها و رفتار های حیوانی که در نهادش قرار داده شده ( یتمتعون و یأکلون کما تاکل الانعام ) سوره مبارکه محمد (12) و نیل به مقام خلیفة الهی ، راهی جز پالایش و رهایی از آلودگی ها ندارد . بایستی زجر بکشد و در دریای متلاطم زندگی مقاوم و صبور باشد وتسلیم سختی ها نشود تا با لطف الهی به ساحل نجات برسد ... مبارزه آدمی با نفس که مانند امواج سهمگین بر پیکرش وارد میشود ، او را صیقل میدهد تا رفته رفته بتواند از ملک هم بالاتر رود .

 

**************************

 

با تشکر از این بزرگوار و نوشته  تاثیرگذار ایشان

ان شاءالله بتوانیم با تلنگرهای بیدار کننده الهی ، از ورطه سقوط نجات پیدا کرده و به وادی معرفت الهی رهنمون گردیم .

 

الهی آمین .... یا رب العالمین

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

ارتباط با خدا 

 

بنام خدا

 

 خداوندی که دل را جایگاه اقرار زبان آفرید .

 

قرار بود تا دل ، لب به سخن نگشاید ، چیزی بر زبان جاری نکنم ... چرا که حتی گفتن و نوشتن هم

بهانه میخواهد . گاهی او خود بهانه می شود و دل بهانه او میگیرد !!

 

شب آدینه ای دیگر و باز هم اذن ورود به این مامن دنج دلنوشته هایم یافتم .

 

 السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

 

 

باز هم در ابتدای این پست به یاد قول بهترین و عزیزترین صبور ؛ و یگانه بهانه ام برای رسیدن به خدایم افتادم که در شبی بارانی ، چه زیبا گفت :

 

گاه میشود با تلنگری ، شاید با نوشته ای از راحت غفلت بيدار شویم و در جنبش معنا گرفتار آئیم .

گفتار یا شاید نوشتاری شکسته می گردد . اين راحت که شيطان در آن نهفته است ، بوسیله

پس چه خوب است در جنبش و تلاطم باشیم تا به ساحل رستگاري درآئیم و به حضرت دوست نزدیک گردیم .

شاید از کنار گفتارش ساده میگذشتم و اکنون به یاد لحظات با او بودن و با او پله پله تا خدا رسیدن ، باز هم اشک پهنه صورتم را می پوشاند و ناخودآگاه مرا به این فکر وامیدارد که : دیر زمانی است من با خویش نیز غریبم ... مدتی است وقتیکه زبانم سخن می گوید و آن را می شنوم ؛ حتی گوشهایم از صدایم احساس غربت می کند .

به دنبال جائی بودم برای پیدا شدن ! اما یافتم تنها جايي كه مي شود خود را پیدا نمود و به خدا رسيد "دل " است . واقعا شگفت آور است ! قطره اي زلال ، اقيانوسي بي انتها را در خود جاي دهد .

 

اين همان صندوقچه اسراري است كه خداوند حکیم آفريد تا محبتش را در آن جاي دهد .

تا امانتش را كه آسمان و كوه ها و كائنات و هستي و دریاها و اقيانوس ها و درختان و ... از تحملش درمانده بودند ؛ در خود جاي دهد .

بدینسان با پذیرش این امانت الهی ، دل خانه خالق بي همتا مي شود . اما به واقع ما با اين دل چه مي كنيم و چه کردیم ؟؟؟ به كجاها آن را مي بريم و چگونه حريم حرم امن خدا را اينگونه با گفتارها و رفتارها و کردارهایمان نا امن مي گردانیم ؟؟!!

تنها میعادگاهی كه مي شود خدا را ملاقات كرد ، دل است ... در ابتدا دل به رنگ زيباي خداست ، بي رنگ بي رنگ !! اما رفته رفته با گذر زمان و غرق شدن در دنیا و ظواهر فریبنده آن ، دلمان رنگ مي گيرد و رنگ مي گيرد و از رنگ زيباي خدا در مي آيد و غرق زنگار دنیا می گردد . خوشا به حال اهل سعادت که دلشان همچنان و همواره بي رنگ و صیقلی باقي مي ماند .

 

دل تنها جايي است كه هيچ نشاني ندارد . به بي نشاني خدا . همه وجودت را كه بكاوي دل است ؛ همه هستي را كه بنگري خداست و اينگونه است كه بي نشان ؛ صاحب نشان مي شود و اينگونه است كه خدا در دلت جاي مي گيرد و نشاني خدا مي شود خانه دلت و نشاني خانه دلت ، آنجاست كه خدا باشد . اینجاست که تو به عرش مي رسي . اما از فرش به عرش رفتن جز با همت نشاید .

بدینگونه است که تو عاشق مي شوي و خدا به تو عاشق تر !! و بدین ترتیب است كه با او يگانه مي شوي . يگانه با هستي می گردی . آنگاه خدا را با ذره ذره وجودت درك خواهي كرد ، بگونه ای که  زبانت قاصر خواهد شد از شرح ادراكش . تنها میتوانی لحظه لحظه عمرت را با آرزوی درک فرصتهای طلائی اتصال و وصل به یگانه معشوقت سپری نمائی !! هماره در عطش وصل ؛ فریاد برمی آوری که :

 

خداوندا ، تمام لحظات هستي ام را در انتظار لحظة ارتباط با تو هستم .

 

اگر زیبا تفسیر کنیم ، معمولاً ارتباط با خالق را میتوان به ارتباط با تلفن همراه تعبیر کرد .

بدون منشي وبي واسطه موفق به برقراري اين ارتباط معنوي مي شویم .

 

شماره تماس هم با اينكه پيچيده مي نماید ، امّا خيلي سهل وآسان شماره را میتوانیم به خاطر بسپاریم . چرا كه مي دانیم هميشه آنسوي خط ، ذات مقدّسي است كه منتظر برقراري چنين ارتباطهاي زلال و بی واسطه است .

 

علي الخصوص منتظر تماس بندگان سر تا پا گناهي

چون من است .

اگر مشتاق برقراري ارتباط با يگانه معبود خود هستيد ، موفق به درك شماره تماس درگاه حق تعالي خواهيد شد .

 

پيش شماره وكد ارتباط :

(ايمان) (ايمان) (تقوي) (معرفت حق)

 

شماره درگاه حق تعالي :

(خضوع) (خشوع) (سجده) (دعا) (دوري از معصيت)

و شماره آخر نيز (توبه) است .

 

پس از شنيدن بوق آزاد

شماره كد شخصيّت خود را مي زنيم :

(روسياهي) (حقارت) (خوف از خدا)

 

وسرانجام با فشار كليد (اميد) ارتباط برقرار مي شود .

عرق شرم و روسياهي سراسر وجودم را فرا مي گيرد .

 

زبانم الكن مي شود ، چه بگويم ؟ من كي هستم ؟

چگونه او رابخوانم ؟ درحاليكه من منم ، منِ كمترين .

من لايق اين ارتباط نبودم و چگونه مي توانم دل از اين ارتباط بر كنم ؟ درحاليكه او اوست ، او خداست .

 

إلَهیِ ! کَیفَ أدعوُکَ وَ أنَا أنَا ؟؟ وَ کَیفَ أقطَعُ رَجائیِ مِنکَ وَ أنتَ أنتَ

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آری اوخداي عزّ وجلّ ، اعلاي بلند مرتبه ، حي سبحان است .

او چگونه اين وقت عزيز ارتباط را به من عطا فرموده ؟ و من خاطی و عاصی چگونه میتوانم از چنین خداوندی نا امید گردم ؟؟

 

دراين هنگام كه عظمت و بزرگي او و حقارت و پستي خود را مي يابم ، اندكي آرامتر ميشوم ، حس مي كنم مي توانیم كلمه شروع ارتباط رابر زبان جاري سازم . یعنی او خود خواسته است تا صدای ما را بشنود . چرا که او سَمیعٌ بَصیر است .

 

لرزان لرزان ، ترسان ترسان ، مي گويم :

خدايا ! معبودا !

 

اينك ندائي از آن سوي ارتباط پاسخ اضطرابم ميشود :

.. .. لبيك .. ..

 

سر تا پا شوق مي شوم .

خود را فراتر از هستي مي يابم ، خود را سوار بر بال فرشتگان حس ميكنم .

خداوندا ، چگونه به من ، به منِ بي ارزش حقير پست ، لياقت يك نيم نگاه عطا فرمودي ؟

 چه رسد به آنكه من ، منِ لا موجود ، لايق واژه معطّر « لبيك » تو گردم .

 

مهربانم ! تنها ميتوانم قطرات ناقابل اشك را تقديم نگاه لبريز از عنايتت سازم ، تنها چشمان اشكبارم را نثار یک نگاه کریمانه تو خدای کریم می نمایم ... چنان حالی که زبان و قلم یارای توصیف آن نیست .

 

إلَهی ! هَب لِی کَمالَ الإنقِطاعِ إلَیک

 

********* 

 اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

دعا و شرایط استجابت دعا 

 

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم *** از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

 

 

******************************

 

نقل است از جنید بغدادی كه گفت : یك روز دلم گم شده بود . گفتم : الهی ! دل من به من بازده !! ندایی شنیدم كه : یا جنید ! ما دل بدان ربوده ایم تا با ما بمانی ، تو باز میخواهی كه با غیر ما بمانی ؟


تذكره الاولیاء ؛ عطار نیشابوی ؛  ذكر جنید بغدادی

 

 

******************************

 

شرایط استجابت دعا :

 

1 – طهارت و پاکی جسم و روح ( نفس و وجود )

2 – استعمال بوی خوش

3 – صدقه و انفاق

4 – در ابتدای دعا « بسم الله » را بر زبان جاری ساختن

5 – جاری نمودن ذکر معطر صلوات در ابتدا و انتهای عرض حاجت ( دعا )

6 – ذکر نعمات الهی و شکرگزاری ( لفظی و قلبی و عملی )

7 – جاری شدن ترنم اشک بر گونه ( حتی قطره ای ) در حالت خضوع و خشوع ß علامت استجابت دعا

8 – حسن ظن به اجابت و برآوردن خواسته توسط قادر مطلق ؛ خدای سبحان

دعای جمعی و گروهی ؛ قطعا در صورت اراده و حکمت و مشیت الهی به اجابت خواهد رسید .

 

برخی اوقات استجابت دعا :

 

1 – بین اذان و اقامه

2 – بین دو نماز

۳ - در قنوت نماز

3 – اوقات بعد از نیمه شب ( زیباترین لحظات ناب ارتباط با معبود یگانه )

4 – هنگام سحر و افطار ماه مبارک رمضان

4 – در هنگام بارش باران رحمت الهی و در زیر باران

 

اماکن مناسب جهت عرض حاجت و دعا و استجابت دعا :

 

1 – بیت الله و مساجد

2 –  کلیه مشاهد مشرفه و قبور مطهر ائمه معصومین (علیهم السلام)

3 - در جوار مضجع و مرقد شریف امامزادگان و اولیاء و صلحاء و شهداء

و کلا هر مکانی که غصبی نبوده و مکانی آرام و خلوت و بدور از هرگونه آلودگی باشد .

 

مفاتیح الجنان

 

از همه همراهان دیرینه در این ایام ولیالی متبرک استجابت دعا ؛ شدیدا التماس دعای مخصوص دارم .

 

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

آینه دل 

 

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

مولای مهربانم ! چندی است کلامی برای گفتن و حرفی برای نوشتن ندارم .

 

از همراهان گرامی هم که تاخیر در بروز کردن وبلاگ و یا سرزدن به کلبه های منورشان ، را به بزرگواری بر این حقیر می بخشند و به دیده اغماض می نگرند ، کمال تشکر را دارم .

 

در آستانه ورود به یک آدینه انتظار دیگر ، دلگویه هایم را با چشمانی تر به رشته نگارش در می آورم .

 

چه زلال گفتی : چشمها را باید شست ! به شیوه قطرات زمزم باران شستم ؛ ولی ...

 چه آرام گفتی : جور دیگر باید دید ! به حرمت عشق ازلی و ابدی دیدم ؛ ولی ...

چه ساده گفتی : زیر باران باید رفت و خیس شد ! رفتم ولی ...

....

چه کنم که دانسته هایم کم رنگند ! تنها رنگ عمیق ندانسته ها را می بینم ...

 بر هر چه می نگرم تو جاری هستی !!! تو ... تو ... تو ای جاری تر از باران !

هر چه واژه که « هست » و « بودن » را هجا می کند ، از تو لبریز است ...

 با هر نگاهت و با هر کلامت ، دلم می رمید ...

آسمان ، دهنده است و بخشنده !! و هرگز از ما نمی گیرد آنچه عطا میکند ؛ که او همواره باران مهر و رحمت نازل میکند !! این آسمان آینه بازتاب است ... بنگرید و بدانید که دل نیز آینه ای دارد چون صورت ...

صدای بال ملائک در پرنیان صبح ، در میان گلبرگهای سپید بیداری جاریست ... آنجاست که خورشید را به عرش دلم راه میدهند ؛ و تنفس مرغان تسبح گوی را به شماره می اندازند ... سبحان الله !!!

 تشنه ام ... در عطشی بی پایان !! شبنم معرفت بر شاخسار بندگیست و مستوری بر تارک تاک پیچان عشق ! شهد شیرین اما گداخته تسلیم در کندوی زلالیت و خلوص ، پنهان است و تو جاری در من ... معبود بی همتایم !!  چنانم کن که می خواهی یا حضرت عشق !!! 

 .... الهی رضاً به رضائک ....

 

التماس دعا

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

آرزوی دیدار 

 

 

«« بنام خدا که بهترین لحظه را ، لحظه دیدار آفرید »»

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

شب آدینه ای دیگر از راه رسید و باز هم چشم به راه جاده انتظاریم ... اما به واقع چطور و چگونه مهیای دیدار مولای موعود هستیم ؟؟؟ !!!

چند روز قبل ، حین صحبت با یکی از دوستان بزرگوارم ، کلاممون رسید به اینجا که اون دوست یگانه ام گفتند : آنکه سیمای درخشان یار وا نهاده ، به تماشاگه دنیای دون نشسته چه می بیند ؟؟؟ چشمها را باید شست ! جور دیگر باید دید !!! این کلام ایشون خیلی به دلم نشست ... آخه چجوری میتونیم یار مهربان غائب از نظر رو ببینیم ، در صورتی که هر کسی رو با این چشمامون دیدیم ... واقعا ... باید چشمها را شست !!!

باید چشمی بدست بیاریم که شایستگی دیدار جمال دلربای دوست را داشته باشه !!!

اما با چی باید چشمها رو شست ؟؟؟؟

به ایشون این کلامی رو که همیشه ورد زبانم بوده و تا لحظه بی مثال ظهور ( تازمانی که جان در بدن داشته باشم ) هم زمزمه زبان الکنم خواهد بود رو گفتم که :

چشم مخصوص تماشاست ... اگر بگذارند !!! و تماشای تو زیباست ... اگر بگذارند !!!

 این چشمان رو که اگه از این نعمت بزرگ ، درست استفاده بشه ، هم بهترین عطیه الهی است و  اگه هم کنترل نشه و در راه رضای معبود بکار گرفته نشه ، سهل الوصول ترین عضو برای انجام گناه و ارتکاب معصیت است رو ، باید شست ... باید شست ... باید شست

صحبت بر سر این بود که چشمها رو چجوری باید شست تا لایق جور دیگر دیدن گردد ؟؟؟؟

به ذهنم رسید که چشمها رو فقط با بارون رحمت لایزال الهی میشه شست ، اما متاسفانه آخر الزمونه و ما عوض اینکه بیائیم زیر بارون رحمت لایتناهی الهی ، تا شاید بتونیم تو زلال زمزم غفران الهی ، مصفا بشیم و مهیای دیدار ، اما ! بدبختانه و جسورانه و شایدم نادانسته خودمون رو زیر

« چتر تیره گناه » می گیریم که نکنه از نم این بارون خیس بشیم !!!!!

وای بر ما .... وای برما ... وای بر ما

تو اون لحظه ، آرزو کردیم که اینبار خیس خیس بشیم ، اما به قول اون بزرگوار ، اگه خوب دقت کنیم ، تو عالم بندگی واقعا خیسیم ... خیس از عرق شرم از عدم بندگی واقعی !!!! دعا کردم که منم بتونم مثل ایشون که اینچنین خالصانه خودش رو در محضر خدای مهربونمون می دید ، لایق حضور در زیر این بارون رحمت الهی بشم ... چون واقعا حسرت حضور در زیر اون باران به دلم مونده !!!

بارون عشق به یگانه بی همتا !!!

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

برای همه همراهان همیشگی آرزوی عطای یک آسمان پر از بهترین آرزوها رو دارم و برای ....

التماس دعای مخصوص

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

حکایت آدینه ای دیگر « حکمت های پنهانی خداوند » 

 

بنام خدای حکیم

 

 

ابتدا مطابق معمول هر شب آدینه ،  دست ادب بر سینه گذارده و سلامی از جنس نیاز به مولای آئینه دار آدینه ها عرضه می داریم ...

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

راستش این بار با اجازه آقای مهربونم ، مولا اباصالح (عج) میخوام در مورد مسئله

 

« حکمت » 

 

 بنویسم . البته حکمتهای پنهانی خداوند در امور زندگی ... یه اتفاق که جالب و شنیدنیه رو براتون بازگو میکنم .

البته اول بگم که این پست یه خورده طولانیه ( اولا از همه همراهان بزرگوار ازین بابت عذر خواهی میکنم ) و خواهش میکنم در صورت تمایل برای دیدن بقیه و اصل مطلب ، به ادامه مطلب مراجعه کنید .

 

چند روز قبل یکی از دوستان ( یه خانم تقریبا میانسال )  در حالیکه به شدت ناراحت و گریان بود ، اومد سراغم و یه چیزائی گفت که هم دلم براش واقعا سوخت و هم بدجوری تکون خوردم . البته تا حالام یه وقتائی میومد و درد دل میکرد و .... اما اینبار معلوم بود انگار بریده بود و ...

بنده خدا حدود 40 – 45 سالشه . میگفت تا الان جز رنج و غم و حسرت و .... هیچی از زندگی دنیوی نصیبش نشده .  از یتیم شدن ازوالدین ( هم پدر و هم مادر)  در 4 سالگیش گفت . از بدبختیهای دوران کودکی و نوجوانی و  قبل از ازدواجش و بعد هم از الان و زندگی بی سامان بچه هاش و .....گفت : یه بچه معلول هم دارم و چند تا بچه دیگه که سایه پدر ....

 

خب خواستم مثل همیشه یه جوری آرومش کنم .

 

گفت : میدونم میتونی کمکم کنی ..... چون تا الان مثل یه سنگ صبور ، حرفات آرومم میکرده و الانم میدونم میتونی یه جوری حداقل ازین شبهه در بیاریم ... ولی فقط هیچی نگو بذار من یه چیزی بگم ، بعدش هر چی خواستی بگو !

پیش خودم گفتم شبهه ؟؟؟؟

گفتم : باشه .... گوشم با شماست .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

طرح ختم قرآن کریم 

 

بسم الله النور النور

 

           شَهرُ رَمَضان ، الَّذی اُنزِلَ فیهِِ القُرآن ، هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الهُدی وَ الفُرقان ...

                                                            

با دستانی تهی از بضاعت بندگی ،  با زمزم ناب اشک ، مس وجود را شستشو می دهیم و آنگاه بر سر سجاده " نیاز " سر بر آستان  " بی نیاز " فرود می آوریم و قنوت دلهایمان را به زمزمه " الهی العفو " مزین مینمائیم  و چه زیباست این لحظات معاشقه و راز و نیاز با یگانه هستی بخش بی همتا ... 

                        تو بندگی آموز که آن شاهد یکتا ***** داند روش بنده نوازی و خدائی

پیشاپیش به استقبال ماه ضیافت الهی ، ماه آمرزش گناهان ، ماه خودسازی و تزکیه ، ماه نور و رحمت می رویم و از همه دوستان همراه و بازدید کننده های بزرگوار دعوت مینمائیم جهت سلامتی وجود مقدس مولانا صاحب العصر و الزمان ، اباصالح المهدی ( عج ) و تعجیل در ظهور پربرکت ایشان ، در طرح ختم قرآن که به همت گروه خانواده شبکه اول سیما و برنامه ""  آفتاب شرقی "" راه اندازی گردیده است شرکت فرمائید و با ثبت نام در این طرح با شکوه ، با نیات خیر خود ، در ثواب این امر معنوی سهیم و از خیر دنیا و آخرت بهره مند گردید ... انشاءالله

                  بسم الله ... جهت ثبت نام در این امر معنوی ، بر روی لینک زیر کلیک نمائید .

ثبت نام ختم قرآن کریم

در آستانه ورود به این ماه سراسر نور و برکت ، این بنده حقیر سرتا پا گناه آستان الهی ، از تمامی همراهان و دوستان گرامی مخصوصا التماس دعای خیر دارد ... یا علی

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |