نورٌ علی نور
|
|
اولین مناجات آدم خلیفه الله
بنام یکتا مهرآفرین بی همتا
چون آدم به زمین فرود آمد ، در آستانه غروب روزی از روزهای خوب خدا بود و در هنگامه گرگ و میش ورود به ساعات مغرب .... آدم ، هرگز تاریکی ندیده بود ... چون روز بگذشت و تاریکی شب ، همه جا را فرا گرفت ، آدم غمین شد ، دلهره بر او مستولی گشت ، تاریکی شب و غربت را با تمام وجود احساس کرد . گاه سر بر آسمان بلند می کردو به ماه نگاه می کرد و گاه از غربت و تنهائی از نهاد آه بر می آورد . گاهی نیز لب به مناجات با خالق شب و روز باز می کرد . آری !!!! اولین غریب ناآشنای زمین ، آدم بود . آولین شب زنده دار زمین آدم بود . اولین همدم نیمه شبان آدم بود . در آستانه لحظات زیبای فجر صادق ، جبرائیل به زمین هبوط کرد و آدم را گفت : هان یا آدم ! شب تیره به پایان می رسد و صبح صلح فرا می رسد و روشنای آشنائی را به دیده خواهی دید . پس چون به گاه سحر نزدیک شدی ، دو رکعت نماز بگذار ، رکعتی در شکر گزاری سپری شدن شبی تاریک و رکعتی در سپاس اعطای روشنی سپیده بجا آور ! بدین ترتیب ، اولین زمزمه های شبانه آدم زمینی و راز و نیاز با خالق و معبود ، آغاز شد ... چه زیبا فرموده است یکتا پروردگار در آن حدیث قدسی .... ای فرزندان آدم ! مرا یاد کنید ، تا شما را یاد کنم . مرا بدون غفلت بخوانید، تا دعایتان را بدون تاخیر اجابت کنم . مرا با قلبهای خالی ازشرک بخوانید ، تا شما را با درجات و مقامهای عالی جواب دهم . مرا ازسر اخلاص و تقوی بخوانید ، تا شما را به بهشت جاودان پاسخ دهم . مرا با بیم و امید بخوانید تا در همه امور ، برایتان توفیق مقدر نمایم . مرا با نامهای بلند مرتبه بخوانید تا شما را با وصول به خواسته های ارجمند ، پاسخ گویم . مرا در این وادی خراب و فنا پذیر بخوانید ، تا شما را در سرای جاوید آخرت با بهشت جاودان پاسخ گویم . اکنون همچون همیشه ، در این لحظات متبرک ورود به آدینه ای دیگر ، با همان حس همیشگی توکل و با امید به قبول دعایمان ، دست ادب بر سینه گذارده و از اعماق وجود فریاد برمی آوریم :
***** اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج ***** آمین یا رب العالمین
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: بوستان دعا ( پنجره ای به سمت خدا ) |
پنجره ای به سمت خدا اولین پنجره به سمت خدا بنام او که آرامش بخش دلها و جانهاست یادمه تو کوچه های کودکی وقتی دوان دوان به سمت آینده گام بر می داشتم ُ حرفهای شیرین و دلنشین مادر بزرگم روح لطیف کودکانه ام را نوازش میداد .( خدا رحمتش کنه ) او می گفت : شماره تلفن خدا را همیشه به یاد داشته باش ! البته پیش شماره رو هیچ وقت از یاد نبرده ام ( .... * توکل * عبادت * توبه ) : شماره و ( اخلاص * تقوا * ایمان * ایمان ): پیش شماره و شماره ی آخر نیز """ امید """ پس از گرفتن شماره در لحظه ی ناب ارتباط با یگانه ی هستی ، ندائی از آن سوی آسمان آرامش بخش قلب مضطربم می شود. ... لبّیک یا عَبدی ... این نغمه را بارها با گوش جان احساس کرده ام و در این لحظات ، وجود ناچیزم سرشار از شوق آرزوی پرواز به سمت آستان کبریائی او می گرد د . می توانم بی واسطه :: ::::همه واگویه های دل را به زبان جاری کنم ::::: :: الهی ! دستانم از بضاعت بندگی تهی است و زبانم قاصر از شکر نعمت های بی پایانت !!! در برهوت کویر تنهائیم ، سر بر شانه های لطیف باران می گذارم و حتی با قطره ای از باران رحمتت ُ سیراب می گردم . خداوندا ! تنها ذکر تو" تَطمَئِنُّ القلُوب " د ل بیمارم می شود وبا همه عجز و ناتوانیم تنها سرمایه ام "" اشک "" را نذر باران می کنم . نذر سجاده و تسبیح و ... معبودا ! وقتی پرونده تیره و تار گذشته ام را مرور می کنم ، عرق سرد شرم سراسر وجودم را فرا می گیرد ، اما گویا خودت خواسته ای بنده ات را شرمسار نبینی ، فورا زمزمه گوارای " یا ارحم الراحمین " بر زبان الکنم جاری می شود . حالا درک می کنم که تو " ستار العیوبی " و چه زیبا گفته اند معصومین ( ع) " شرنا الیک صاعد و خیرک الینا نازل " وه ! که چه مهربان خدایست پروردگار من و چه بد بنده ای هستم من ... !!! خدایا چه بگویم و چه می توانم بگویم .... ... ادامه دارد نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: بوستان دعا ( پنجره ای به سمت خدا ) |
|
|