نورٌ علی نور
|
|
حكايت سرگشتگي
بعد از مدتها كه امشب توفيق نصيب شد كه سري به كلبه دنج دست نوشته هام بزنم ؛ البته خسته از دلمشغوليها و .... انگار كه هواي دلم ابري باشه و آسمون چشمام هم هواي باريدن داشته باشه داشتم با خودم فكر میكردم كه اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرفمرا بشكست لیلی ؟ واقعا چرا ؟! چرا ؟ چرا ؟ جوابش را نمیدانم اما .... اما اين ابيات بذهنم رسيد كه : ای همه هست من از هست تو باده بیاور كه منـم مسـت تـو دلبری و عشوهگری پیشهات زندهام از عشق و هم اندیشهات مهر فزون كن به من ای آفتاب جلوه نما ای مه من ، رخ متاب سلام مولای من ! سلام مهربان من ! بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید كه بیش از این نپسندی به كار عشق آزار این رمیده سر در كمند را
نميدانم از كجا و چگونه بگويم و با چه غزلي از غم ؛ فراقت را بسرايم عزيز من !!!! اگر همه درختها هم قلم گردد و درياها هم مركب و اشك چشمان هم درياها را همراهي كنند ؛ اما چگونه ميتوان حكايت دلي سرگشته را نگاشت ؟!؟!؟ نه حكايت دل من روسياه نيست ! دل من که دل نیست !! حكايت دلهاي شيدائيست كه چشمهايشان در جستجوي يار دلبر به اين سو و آن سو ميچرخد .. حكايت دلهائي كه بقول استادم اصلا انگار دل ندارند ! مولاي هميشه حاضرم ! ميخواهم بگويم آنچه ناگفتنيست . نميدانم شايد بقول يك عزيز ، انگاری گمتان كردهايم یا شاید هم خودمان گم شدهايم . آري خودمان گم شده ايم و اصلا بهتر بگويم خودمان را گم كرده ايم !!!! اما تكليف گمشده ها چيست ؟!؟!؟!؟ اصلا میدانید آقا تقصیر خودتان است ! بس كه این دل بیصاحب كه فقط به هوای شما میطپد را به حال خود رها كرده ايد ... . دلي كه فقط شما را میخواهد به حال خود واگذارده ايد ... تا به كي زيورهاي دلفريب دنيوي ما را به خود مشغول سازد ؟!؟!؟ دلبستگي به ظواهر دنيوي ما را فرسنگها از معشوقمان دور كرده است !!!!! قبلا ميگفتيم : بر سر راهتان بنشسته ايم و اينگونه مويه مي كنيم : رو بر رهش نـهادم و بـر من گـذر نكرد صد لطف چشم داشتم و یك نظر نكرد اما اكنون ازين همه دوري و دلتنگي و ازينكه سراغي ازين دل صدپاره نميگيريد زانوي غم بغل ميگيرم و بر سر دوراهي عجيبي كه برايم پيش آمده مينشينم و فرياد ميزنم : پیش ازاینت بیش ازاین اندیشه عشاق بود مـهر ورزی تـو بـا مـا شـهره آفـاق بـود ........ نه دیگر ادامه نمیدهم مولاي عزيزم ! فقط دلتنگم آنچنان كه اگر بینمت به كام خواهم كه اينگونه بنالم به دامنت صد حلقه میپیچی بهم تا یك گره وا میكنی ... آقا جونم ! مهربونم ! ميدونم كه به رسم خوش عهدي هميشگي ميائيد و نظري از سر عنايت بر اين صفحه ميزنيد و شايد هم با دل شكسته من همنوا ميشيد و ... بغض سد راه نفس كشيدنم شده آقاي من ! فرياد در سينه ام حبس شده است .. مولا جان نظري بنما از سر لطف و كرم مرا درياب ... درياب ... درياب اللهم عجل عجل عجل لوليك الفرج
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: واگویه های دل ( درد دل با مولا (عج)) |
|
|