تبليغاتX
أللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن ، صَنَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فِی هَذِِهِ السَّاعة وَ فِی کُلِّ سّاعَة ... وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً ... حَتَّی تُسکِنَهُ أرضًکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهاَ طَویلاً ... بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین .... التماس دعای مخصوص JavaScript Codes نورٌ علی نور






دلتنگم !!!!!!!!! 

 

بسم رب المهدی المنتظر

 

از او مدد میگیرم که واسطه شد این نعمت بزرگ با تو بودن برایم رقم بخورد .

و در همین ابتدای سخن ؛ از سویدای وجود ؛ سلامی از جنس نیازبه مولای مهربان آیئنه دار آدینه های سبز انتظار عرضه میداریم .

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

اما این بار این سلامم با دلتنگی عجیبی همراه است .

خود میدانید مولای من ! خوب نیک میدانید که ....

تمام حسم رو درک میکنید و ...

 

يا ابا صالح المهدي مددي

 

دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود

 تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود ؟

 رسم عاشق كشي و شيوه شهر اشوبي

 جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود

 

 

تقدیم به معلمی که درسش عشق بود

و تسلیم به پروردگار

 و تقدیم به او که بذر محبت واقعی به خالق را در دلم کاشت و با کلام مقتدرش آبیاری نمود .

نهال نورس را پرورش داد و ریشه اش را در اعماق جان و روحم گستراند .

حکایت دلتنگی نیمه شب

 

نيمه شب است و باز دلم جوری غریب مي‌تپد ...
نيمه شب است و باز انگار پلك‌هاي خسته از چشم انتظاری من ، راهي به خواب ندارد .
اما گویا این چشمه‌هاي دلتنگی‌ست كه مي‌جوشد .

نیمه شب است و دلم غریبانه گرفته است .
باز هم نيمه شب و رازهاي خاموش اين لب‌هاي بسته ...

نیمه شب است و ياد معلم ...
معلمي كه از تمام آموخته‌هاي بزرگ و بي‌پايان كوشيد و می کوشد بیاموزد مرا !!

نسيم نيمه‌شب ! التماست میکنم سلام و سوداي مرا به معلمم برسان ....
به او بگو این منم ...
همان شاگرد گريزپا و نا آموخته‌ات !!

همان که بیصبری اش مایه شرمساری اوست .. همو که هیچ ندارد تا عذرخواه صبر ایوب وار تو باشد .
عذرخواه آمده ام ... دلم براي گام‌هايت که با همه وجود احساس میکردم ؛ تنگ شده است .

برای طنين صدايت و كلام مقتدرت
و در یک کلام دلم براي حضورت تنگ شده ....
حضوري كه سرشار از تداعی اقتدار حی حاضري بود كه يكي بيشتر نيست .
به من بگو خاك كدام ديار را توتياي اين چشمان بي‌خواب كنم ؟!؟!
بگو چه کنم ؟

حالا اين شاگرد مانده در راه ، براي يافتن و ديدن تو و براي ماندن با تو و براي رفتن با تو
براي التماس يك نگاه مهربانانه تو
كه در لحظه‌اي شكارم كرد ... اشک می ریزد .
بگو چه کنم ؟

باز نيمه شب است ...
نيمه‌شبها دل من به اندازه سكوت آسمان مي‌گيرد .
آموختم که نيمه‌شبها ، ترس‌هاي خفته در هياهوي روز بيدار مي‌شود .
نيمه‌شبها انگار نفوذ دلتنگي ، تار و پود وجودم را بيشتر مي‌آلايد ....

اما این نیمه شبها از جنس حس بی مثال دریافت است .

 از همان نوع نیمه شبهای قشنگ انتظار توأم با یقین و انتظاری مزین به ...

گر نعمت وصل تو برازنده من نيست

بگذاركه در سايه ديوار تو باشم

شاید ! شاید تا تو پیدا آمدی ؛ پنهان شدم ... چون در محضر محبوب ؛ پنهان خوشتر است !! 

خداوندا ! باز نيمه شب است و من دلتنگم

دلتنگم

دلتنگم

......................

مددی ... مدی ... مددی ... مددی ... مددی

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

از همه همراهان گرامی التماس دعای ویژه

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |

تقدیم به آقاجون بزرگوار و گرامیم !! 

 

بسم رب العالمین

 

 

به نام خالق عشق و ایثار و محبت .. و معلم ، تندیسی کامل ازین معناست !

خدایا چجوری و از کجا شروع کنم و چی میتونم بگم جائی که زبان و قلم خاموشند و سکوت میکنند تا دل ، لب به سخن گشاید ...

ملتمس دعا جونم اینجا چقدر سخته انتخاب مطلب ولی بعدش چه آسون میشه نگاشتنش ؛ البته وقتی بیابیش و اگر یافتیش !!!

دنبال بهانه ای میگشتم برای تبریک روز معلم و تجلیل از کلیه معلمین و آموزگاران و اساتید ارجمندم در طی دوران تحصیلم ، ولی راستش نمیدونم چجوری میتونم با واژه ها همه احساسم رو بیان کنم ؟!؟!؟

 

راستی !!!!!!!!!!!! همین ابتدا تا یادم نرفته از جانب " ملتمس دعا " هم مامورم که ابلاغ صمیمانه ترین تشکر و تقدیرها رو داشته باشم خدمت کلیه اساتید ارجمند ایشون :

 

««« به پاسداشت زحمات شما اساتید بزرگوارم ؛ که کویر تشنه وجودم را به دریای جوشان علم و حکمت سیراب نمودید ؛ بوسه بر دستان مهربانتان نثار نموده و از صمیم قلب ، روز " معلم " را به محضر شما اساتید بزرگوارم تبریک و تهنیت عرض میکنم . »»»

 

خب این هم از به انجام رساندن ماموریتم از سوی ملتمس دعا !!

 

بنده یعنی " محب " هم ضمن عرض تبریک و تشکر از تمامی آموزگاران و معلمین و دبیران و اساتید گرامیم ، چند کلام زیر را خاصه و مخصوص و کاملا اختصاصی تقدیم میکنم به عزیزترین استادم که بلطف خداوند متعال ؛ همچون نوری هستند فراراه ظلمات این دنیای ظلمانی که هممون بنوعی درگیر ظلمات این دنیای وانفسائیم ؛ همان نوری که حضورشون بعنوان استادم و سعادت و توفیق در محضر ایشون بودن برای من ، نقطه عطف زندگیم بود و است و ان شاءالله خواهد بود ، چرا که همه نفسهائی که میکشم رو مدیون محبت و همراهی این معلم بی همتا هستم ...

امیدوارم بتونم شاکر این نعمت عظیم الهی باشم !!!

البته این استاد بنده ( آقاجون بزرگوارم ) رو دیگه هیچکس و حتی ملتمس دعا هم نمی شناسه ، پس چه بهتر و چه زیبافرصتی که چند جمله از سویدای وجود ، تقدیم نمایم به محضر این استاد بی نظیرم :

 

مهربان استاد گرانقدرم ، هرگز یادم نمی رود همو که حکیم است ، به حکمت بی پایانش ، همان حکمتی که شاید هنوز مُحرِم نگردیده ام تا بتوانم با احرام کامل دل ، این حکمت الهی را حلاجی نمایم ؛ خود آنگونه خواست تا در این ظلمات به اتکاي تو گام بر دارم .

با تو و با باور همراهي تو ، با تو و با مهر بیکرانت و در این موهبت ازلی ، با تو بودن چه باشکوه است و همراهی و حمايتت را حس کردن چه دلپذير است !

 

معلم بی نظیرم ، اي مهرت خانه نشين قاب دلم

در اوج سردر گمي و نا آرامي ؛ مرا از آرامش لبريز کردي .

 

اي لحظه لحظه با من ، براي اين دلگرمي بي نظير ، با اين کلام حقير ، پيش آن بزرگي

بي انتهاي عظيم ؛ سکوت و سکوت و سکوت چه حقير است !!  

چه سکوت ، چه صدا ، چه کلام  و چه نگاه .

حتي عظمت بي انتهاي سکوت شکستني ، با ما بر آن همه مفهوم ناگفتني ، از عظمت پهناور انديشه ات ترک بر ميدارد .

 

مهربانم ! عطر حضورت را از مشام مشتاق جانم ، حتي لحظه اي دريغ مدار که بودنت را هر لحظه ديدن ، سعادتي غير قابل وصف است .

در این مدت به من آموختی که از« بينايى ‏» تا « بينش‏ » فاصله بسيار است ،

 همچنان كه فاصله « چشم‏ » تا « ديد » ؛ زياد است .

آموختی ام که :

« چشم دل ‏» باز كن كه « جان ‏» بينى

آنچه « ناديدنى » است ، آن بينى

با تو یافتم که آنگاه که يوسف روح و جان ، اسير و زندانى « محبت » گشت ؛ بايد به همان مشیت و حکمت مقدر شده ، اين يوسف گرفتار را از چاه نفس بيرون آورد و بگونه ای زیبا « عزيز » ش ساخت !!!

همان محبتی که عمق زلالیش را درک نموده و ...

 

چه زیبا ترنم کلام دلنشینت ؛ گذر شبها و روزهائی را برایم هموار ساخت که لحظه لحظه اش خود را در کنار شما مربی آسمانی ام میبینم ...

 

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

 

خداوندا ! به شکر این موهبت اميدي که در دلم به وديعه گذاشتي ، مي توانم جسارت ياري خواستن از تو ، در کنار با او بودن را با دیده اشک آلود التماس ؛ تمنا نمایم و این نعمت ارزشمند را پاس بدارم .

 

هرچی سعی کردم نتونستم یعنی اصلا نمیشه هدیه ای در خور و شایسته استاد گرانقدرم مهیا کنم ، جز این قلب مالامال از عشق و محبت را که با گلستانی مملو از همه گلهای معطر عالم ، یکجا تقدیم میکنم به بهترین همراه بهمراه این چند سطر برآمده از اعماق وجود که همه اش هم بازتاب و انعکاس کلام حکیمانه خودشان بود که امیدوارم قصورات این شاگرد کمترینشون رو به بزرگواریشون ببخشند .

 

 

 ****************

 

 این چند بیت هم به نیت همه مخاطبینی که توفیق بهره مندی از محضر اساتیدی بی همتا را یافته اند :

 

مقام امن و مى بى غش و رفيق شفيق

گرت مدام ميسر شود زهى توفيق

 

بيا ساقى آن جام چون سلسبيل

 كه دل را به فردوس باشد دليل

 

 بدستم ده و روى دولت ببين

خرابم كن و گنج حكمت ببين

 

 كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش

 معاشر دلبرى شيرين و ساقى گلعذارى خوش

 

 الا اى دولتى طالع كه قدر وقت مى دانى

گوارا بادت اين عشرت كه دارى روزگارى خوش

 

آقاجون ! در هر دو عالم ، بهترین هدیه های آسمانی رو با نظرعنایت خاصه آقامون (عج) براتون آرزومندم .

 

 

« محب »

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: مذهبی - مناسبتی

آینه ای در برابر آسمان !!! 

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

آینه ای در برابر آسمان

!!!!!!!!!!!!!!!!

آیا فراق مدام با طعم ناب انتظار ، شیرینتره یا وصالی گذرا و به شهد عسل ، اما ... ؟!؟!

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی