نورٌ علی نور
|
|
یقین !! بنام یکتا مهرآفرین بی همتا
میلاد متبرک حضرت باب الحوائج ؛ موسی بن جعفر(علیه السلام) بر کلیه عاشقان و شیفتگان مکتب منور اهلبیت (علیهم السلام) تبریک و تهنیت باد . بالاخره بعد از مدتها بازم توفیق حاصل گشت و فرصت شد مجددا به سراغ کلبه دلنوشته هام بیام و اندکی از واگویه های دل خسته ام را به رشته نگارش درآورم . در ادامه مباحث قبلی ام در مورد مسیر منور « عشق » و ناهمواریهای این آرامگه وجود !! این پست رو هم ترجیح دادم اختصاص بدم به پیگیری همین مبحث و اینکه مثل همیشه با حرف دلم شروع کنم !! " محبت " كلمه اي است از نور ، كه دستي از نور ؛ آن را بر دريچه اي از نور ؛ حک نموده است . در وادی هجران تو ؛ من پَرسهزنانم تقدیر چنین باشد و تدبیر ندانم گفتم به دلم تا غمت از خود بزداید گفتا که محال است ، محال است ، نتوانم عقل میگفت برو ، دلم گفت بمانم حکم آنچه تو گویی ؛ بروم یا که بمانم ؟ ابیات فوق ؛ حرف دلم بود و تنها او آگاه است که صاحب دلهاست !!
به رسم دیرین در آستانه آدینه شبی دیگر از جنس انتظار تا خواستم بنویسم : « السلام علیک یا اباصالح المهدی » اما یهو دستم لرزید ! یعنی دلم لرزید !!! آخه میدونید حتی عرض ادب به ساحت مقدس مولا (عج) هم اذن و اجازه میخواد و بخدا قسم تا رخصت پیدا نکنی ، حتی نمیتونی دست بر سینه بگذاری ؛ چه رسد به بر زبان جاری ساختن سلام و آغاز معاشقه !! خب میدونی معشوقه ما اهل نازه و ما هم غرق نیاز ... پس حرمت این عشق رو باید پاس بداریم و بعد وارد این حریم بشیم .... آخه محدوده این حریم ؛ حصار شرم و حیا کشیده شده تا مبادا دست نامحرمان .... !! میخوای بدونی کی میتونی با لیلای پنهان دلت حرف بزنی ؟!؟!؟!؟ وقتی آسمون دلت حسابی گرفت و ابر چشمات شروع به باریدن کرد و خودت رو دیگه ندیدی ؛ آگاه باش که اذن دخولت داده اند به " حریم " حرم دل !! اینجاست که دستت ؛ بی اختیار به روی سینه بالا میاد و لرزان به رسم ادب ؛ حجم سینه مالامال از عشقت رو مهیای زمزمه سلامی خالصانه بر مولا (عج) میکنه ؛ دیگه خودت نیستی !!! مطمئن باش !! اینجاست که یقین داشته باش بهت نظر شده .... گفتم چو بیائی ؛ غم دل با تو بگویم غم از دل برود ؛ چون تو بیائی
عطش دیدار تو ، دیوانه ام کرده بود ... نزدیکم بودی اما فرسنگها دور .....
اینجایی که منم ، باتو چقدر فاصله است ؟ اما خودت گفتی که این ارتباط ؛ بعد زمان و مکان نمیشناسد !!! با اینکه مدتهاست مسافر این مسیر نورانی بودم و گویا از همان روز ازل ؛ این تقدیر زیبای الهی برایم رقم خورده بود ؛ ولی در به در ، آواره اش بودم ؛ میشناختمش اما ندیده !!! احساسش میکردم اما .... انگار که مهیای حضور و لمس نگاه مهربانش باشم ؛ منتظرش بودم ؛ اما راستش تا چندی پیش ، دلم اینطور نلرزیده بود ... به مدد حضرت « عشق » ؛ دریچه ای از نور به سویم باز گردید و من شدم طالب و او شد مطلوب !! او را خودش به من معرفی کرده بود و من را هم او به او !! انگار این حیرانی و این شیدائی از جائی هدایت شده باشد !! همانگونه که در جستجو بودم و آواره کوی حیرانی ؛ به ناگاه گمشده خویش را در او یافتم . فلذا من شدم مرید و او نیز مراد و خضر راه !!! چون یافتی آن لحظه شیرین یقین را آسوده دل از وسوسه وهم و گمان باش ....... اگه عمری بود ادامه این بحث را هم موکول میکنم به گاهی دیگر که باز هم رخصت یابم ! از همه همراهان همیشگی ؛ التماس دعا
اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |
|
|