تبليغاتX
أللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن ، صَنَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فِی هَذِِهِ السَّاعة وَ فِی کُلِّ سّاعَة ... وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً ... حَتَّی تُسکِنَهُ أرضًکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهاَ طَویلاً ... بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین .... التماس دعای مخصوص JavaScript Codes نورٌ علی نور






ارتباط با خدا 

 

بنام خدا

 

 خداوندی که دل را جایگاه اقرار زبان آفرید .

 

قرار بود تا دل ، لب به سخن نگشاید ، چیزی بر زبان جاری نکنم ... چرا که حتی گفتن و نوشتن هم

بهانه میخواهد . گاهی او خود بهانه می شود و دل بهانه او میگیرد !!

 

شب آدینه ای دیگر و باز هم اذن ورود به این مامن دنج دلنوشته هایم یافتم .

 

 السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

 

 

باز هم در ابتدای این پست به یاد قول بهترین و عزیزترین صبور ؛ و یگانه بهانه ام برای رسیدن به خدایم افتادم که در شبی بارانی ، چه زیبا گفت :

 

گاه میشود با تلنگری ، شاید با نوشته ای از راحت غفلت بيدار شویم و در جنبش معنا گرفتار آئیم .

گفتار یا شاید نوشتاری شکسته می گردد . اين راحت که شيطان در آن نهفته است ، بوسیله

پس چه خوب است در جنبش و تلاطم باشیم تا به ساحل رستگاري درآئیم و به حضرت دوست نزدیک گردیم .

شاید از کنار گفتارش ساده میگذشتم و اکنون به یاد لحظات با او بودن و با او پله پله تا خدا رسیدن ، باز هم اشک پهنه صورتم را می پوشاند و ناخودآگاه مرا به این فکر وامیدارد که : دیر زمانی است من با خویش نیز غریبم ... مدتی است وقتیکه زبانم سخن می گوید و آن را می شنوم ؛ حتی گوشهایم از صدایم احساس غربت می کند .

به دنبال جائی بودم برای پیدا شدن ! اما یافتم تنها جايي كه مي شود خود را پیدا نمود و به خدا رسيد "دل " است . واقعا شگفت آور است ! قطره اي زلال ، اقيانوسي بي انتها را در خود جاي دهد .

 

اين همان صندوقچه اسراري است كه خداوند حکیم آفريد تا محبتش را در آن جاي دهد .

تا امانتش را كه آسمان و كوه ها و كائنات و هستي و دریاها و اقيانوس ها و درختان و ... از تحملش درمانده بودند ؛ در خود جاي دهد .

بدینسان با پذیرش این امانت الهی ، دل خانه خالق بي همتا مي شود . اما به واقع ما با اين دل چه مي كنيم و چه کردیم ؟؟؟ به كجاها آن را مي بريم و چگونه حريم حرم امن خدا را اينگونه با گفتارها و رفتارها و کردارهایمان نا امن مي گردانیم ؟؟!!

تنها میعادگاهی كه مي شود خدا را ملاقات كرد ، دل است ... در ابتدا دل به رنگ زيباي خداست ، بي رنگ بي رنگ !! اما رفته رفته با گذر زمان و غرق شدن در دنیا و ظواهر فریبنده آن ، دلمان رنگ مي گيرد و رنگ مي گيرد و از رنگ زيباي خدا در مي آيد و غرق زنگار دنیا می گردد . خوشا به حال اهل سعادت که دلشان همچنان و همواره بي رنگ و صیقلی باقي مي ماند .

 

دل تنها جايي است كه هيچ نشاني ندارد . به بي نشاني خدا . همه وجودت را كه بكاوي دل است ؛ همه هستي را كه بنگري خداست و اينگونه است كه بي نشان ؛ صاحب نشان مي شود و اينگونه است كه خدا در دلت جاي مي گيرد و نشاني خدا مي شود خانه دلت و نشاني خانه دلت ، آنجاست كه خدا باشد . اینجاست که تو به عرش مي رسي . اما از فرش به عرش رفتن جز با همت نشاید .

بدینگونه است که تو عاشق مي شوي و خدا به تو عاشق تر !! و بدین ترتیب است كه با او يگانه مي شوي . يگانه با هستي می گردی . آنگاه خدا را با ذره ذره وجودت درك خواهي كرد ، بگونه ای که  زبانت قاصر خواهد شد از شرح ادراكش . تنها میتوانی لحظه لحظه عمرت را با آرزوی درک فرصتهای طلائی اتصال و وصل به یگانه معشوقت سپری نمائی !! هماره در عطش وصل ؛ فریاد برمی آوری که :

 

خداوندا ، تمام لحظات هستي ام را در انتظار لحظة ارتباط با تو هستم .

 

اگر زیبا تفسیر کنیم ، معمولاً ارتباط با خالق را میتوان به ارتباط با تلفن همراه تعبیر کرد .

بدون منشي وبي واسطه موفق به برقراري اين ارتباط معنوي مي شویم .

 

شماره تماس هم با اينكه پيچيده مي نماید ، امّا خيلي سهل وآسان شماره را میتوانیم به خاطر بسپاریم . چرا كه مي دانیم هميشه آنسوي خط ، ذات مقدّسي است كه منتظر برقراري چنين ارتباطهاي زلال و بی واسطه است .

 

علي الخصوص منتظر تماس بندگان سر تا پا گناهي

چون من است .

اگر مشتاق برقراري ارتباط با يگانه معبود خود هستيد ، موفق به درك شماره تماس درگاه حق تعالي خواهيد شد .

 

پيش شماره وكد ارتباط :

(ايمان) (ايمان) (تقوي) (معرفت حق)

 

شماره درگاه حق تعالي :

(خضوع) (خشوع) (سجده) (دعا) (دوري از معصيت)

و شماره آخر نيز (توبه) است .

 

پس از شنيدن بوق آزاد

شماره كد شخصيّت خود را مي زنيم :

(روسياهي) (حقارت) (خوف از خدا)

 

وسرانجام با فشار كليد (اميد) ارتباط برقرار مي شود .

عرق شرم و روسياهي سراسر وجودم را فرا مي گيرد .

 

زبانم الكن مي شود ، چه بگويم ؟ من كي هستم ؟

چگونه او رابخوانم ؟ درحاليكه من منم ، منِ كمترين .

من لايق اين ارتباط نبودم و چگونه مي توانم دل از اين ارتباط بر كنم ؟ درحاليكه او اوست ، او خداست .

 

إلَهیِ ! کَیفَ أدعوُکَ وَ أنَا أنَا ؟؟ وَ کَیفَ أقطَعُ رَجائیِ مِنکَ وَ أنتَ أنتَ

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آری اوخداي عزّ وجلّ ، اعلاي بلند مرتبه ، حي سبحان است .

او چگونه اين وقت عزيز ارتباط را به من عطا فرموده ؟ و من خاطی و عاصی چگونه میتوانم از چنین خداوندی نا امید گردم ؟؟

 

دراين هنگام كه عظمت و بزرگي او و حقارت و پستي خود را مي يابم ، اندكي آرامتر ميشوم ، حس مي كنم مي توانیم كلمه شروع ارتباط رابر زبان جاري سازم . یعنی او خود خواسته است تا صدای ما را بشنود . چرا که او سَمیعٌ بَصیر است .

 

لرزان لرزان ، ترسان ترسان ، مي گويم :

خدايا ! معبودا !

 

اينك ندائي از آن سوي ارتباط پاسخ اضطرابم ميشود :

.. .. لبيك .. ..

 

سر تا پا شوق مي شوم .

خود را فراتر از هستي مي يابم ، خود را سوار بر بال فرشتگان حس ميكنم .

خداوندا ، چگونه به من ، به منِ بي ارزش حقير پست ، لياقت يك نيم نگاه عطا فرمودي ؟

 چه رسد به آنكه من ، منِ لا موجود ، لايق واژه معطّر « لبيك » تو گردم .

 

مهربانم ! تنها ميتوانم قطرات ناقابل اشك را تقديم نگاه لبريز از عنايتت سازم ، تنها چشمان اشكبارم را نثار یک نگاه کریمانه تو خدای کریم می نمایم ... چنان حالی که زبان و قلم یارای توصیف آن نیست .

 

إلَهی ! هَب لِی کَمالَ الإنقِطاعِ إلَیک

 

********* 

 اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |