نورٌ علی نور
|
|
ارتباط با خدا بنام خدا خداوندی که دل را جایگاه اقرار زبان آفرید . قرار بود تا دل ، لب به سخن نگشاید ، چیزی بر زبان جاری نکنم ... چرا که حتی گفتن و نوشتن هم بهانه میخواهد . گاهی او خود بهانه می شود و دل بهانه او میگیرد !!
شب آدینه ای دیگر و باز هم اذن ورود به این مامن دنج دلنوشته هایم یافتم .
باز هم در ابتدای این پست به یاد قول بهترین و عزیزترین صبور ؛ و یگانه بهانه ام برای رسیدن به خدایم افتادم که در شبی بارانی ، چه زیبا گفت : گاه میشود با تلنگری ، شاید با نوشته ای از راحت غفلت بيدار شویم و در جنبش معنا گرفتار آئیم . گفتار یا شاید نوشتاری شکسته می گردد . اين راحت که شيطان در آن نهفته است ، بوسیله پس چه خوب است در جنبش و تلاطم باشیم تا به ساحل رستگاري درآئیم و به حضرت دوست نزدیک گردیم . شاید از کنار گفتارش ساده میگذشتم و اکنون به یاد لحظات با او بودن و با او پله پله تا خدا رسیدن ، باز هم اشک پهنه صورتم را می پوشاند و ناخودآگاه مرا به این فکر وامیدارد که : دیر زمانی است من با خویش نیز غریبم ... مدتی است وقتیکه زبانم سخن می گوید و آن را می شنوم ؛ حتی گوشهایم از صدایم احساس غربت می کند .
به دنبال جائی بودم برای پیدا شدن ! اما یافتم تنها جايي كه مي شود خود را پیدا نمود و به خدا رسيد "دل " است . واقعا شگفت آور است ! قطره اي زلال ، اقيانوسي بي انتها را در خود جاي دهد . اين همان صندوقچه اسراري است كه خداوند حکیم آفريد تا محبتش را در آن جاي دهد . تا امانتش را كه آسمان و كوه ها و كائنات و هستي و دریاها و اقيانوس ها و درختان و ... از تحملش درمانده بودند ؛ در خود جاي دهد . بدینسان با پذیرش این امانت الهی ، دل خانه خالق بي همتا مي شود . اما به واقع ما با اين دل چه مي كنيم و چه کردیم ؟؟؟ به كجاها آن را مي بريم و چگونه حريم حرم امن خدا را اينگونه با گفتارها و رفتارها و کردارهایمان نا امن مي گردانیم ؟؟!! تنها میعادگاهی كه مي شود خدا را ملاقات كرد ، دل است ... در ابتدا دل به رنگ زيباي خداست ، بي رنگ بي رنگ !! اما رفته رفته با گذر زمان و غرق شدن در دنیا و ظواهر فریبنده آن ، دلمان رنگ مي گيرد و رنگ مي گيرد و از رنگ زيباي خدا در مي آيد و غرق زنگار دنیا می گردد . خوشا به حال اهل سعادت که دلشان همچنان و همواره بي رنگ و صیقلی باقي مي ماند . دل تنها جايي است كه هيچ نشاني ندارد . به بي نشاني خدا . همه وجودت را كه بكاوي دل است ؛ همه هستي را كه بنگري خداست و اينگونه است كه بي نشان ؛ صاحب نشان مي شود و اينگونه است كه خدا در دلت جاي مي گيرد و نشاني خدا مي شود خانه دلت و نشاني خانه دلت ، آنجاست كه خدا باشد . اینجاست که تو به عرش مي رسي . اما از فرش به عرش رفتن جز با همت نشاید . بدینگونه است که تو عاشق مي شوي و خدا به تو عاشق تر !! و بدین ترتیب است كه با او يگانه مي شوي . يگانه با هستي می گردی . آنگاه خدا را با ذره ذره وجودت درك خواهي كرد ، بگونه ای که زبانت قاصر خواهد شد از شرح ادراكش . تنها میتوانی لحظه لحظه عمرت را با آرزوی درک فرصتهای طلائی اتصال و وصل به یگانه معشوقت سپری نمائی !! هماره در عطش وصل ؛ فریاد برمی آوری که : خداوندا ، تمام لحظات هستي ام را در انتظار لحظة ارتباط با تو هستم . اگر زیبا تفسیر کنیم ، معمولاً ارتباط با خالق را میتوان به ارتباط با تلفن همراه تعبیر کرد . بدون منشي وبي واسطه موفق به برقراري اين ارتباط معنوي مي شویم . شماره تماس هم با اينكه پيچيده مي نماید ، امّا خيلي سهل وآسان شماره را میتوانیم به خاطر بسپاریم . چرا كه مي دانیم هميشه آنسوي خط ، ذات مقدّسي است كه منتظر برقراري چنين ارتباطهاي زلال و بی واسطه است . علي الخصوص منتظر تماس بندگان سر تا پا گناهي چون من است . اگر مشتاق برقراري ارتباط با يگانه معبود خود هستيد ، موفق به درك شماره تماس درگاه حق تعالي خواهيد شد . پيش شماره وكد ارتباط : (ايمان) (ايمان) (تقوي) (معرفت حق) شماره درگاه حق تعالي : (خضوع) (خشوع) (سجده) (دعا) (دوري از معصيت) و شماره آخر نيز (توبه) است . پس از شنيدن بوق آزاد شماره كد شخصيّت خود را مي زنيم : (روسياهي) (حقارت) (خوف از خدا) وسرانجام با فشار كليد (اميد) ارتباط برقرار مي شود . عرق شرم و روسياهي سراسر وجودم را فرا مي گيرد . زبانم الكن مي شود ، چه بگويم ؟ من كي هستم ؟ چگونه او رابخوانم ؟ درحاليكه من منم ، منِ كمترين . من لايق اين ارتباط نبودم و چگونه مي توانم دل از اين ارتباط بر كنم ؟ درحاليكه او اوست ، او خداست . إلَهیِ ! کَیفَ أدعوُکَ وَ أنَا أنَا ؟؟ وَ کَیفَ أقطَعُ رَجائیِ مِنکَ وَ أنتَ أنتَ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آری اوخداي عزّ وجلّ ، اعلاي بلند مرتبه ، حي سبحان است . او چگونه اين وقت عزيز ارتباط را به من عطا فرموده ؟ و من خاطی و عاصی چگونه میتوانم از چنین خداوندی نا امید گردم ؟؟ دراين هنگام كه عظمت و بزرگي او و حقارت و پستي خود را مي يابم ، اندكي آرامتر ميشوم ، حس مي كنم مي توانیم كلمه شروع ارتباط رابر زبان جاري سازم . یعنی او خود خواسته است تا صدای ما را بشنود . چرا که او سَمیعٌ بَصیر است . لرزان لرزان ، ترسان ترسان ، مي گويم : خدايا ! معبودا ! اينك ندائي از آن سوي ارتباط پاسخ اضطرابم ميشود : .. .. لبيك .. .. سر تا پا شوق مي شوم . خود را فراتر از هستي مي يابم ، خود را سوار بر بال فرشتگان حس ميكنم . خداوندا ، چگونه به من ، به منِ بي ارزش حقير پست ، لياقت يك نيم نگاه عطا فرمودي ؟ چه رسد به آنكه من ، منِ لا موجود ، لايق واژه معطّر « لبيك » تو گردم . مهربانم ! تنها ميتوانم قطرات ناقابل اشك را تقديم نگاه لبريز از عنايتت سازم ، تنها چشمان اشكبارم را نثار یک نگاه کریمانه تو خدای کریم می نمایم ... چنان حالی که زبان و قلم یارای توصیف آن نیست . إلَهی ! هَب لِی کَمالَ الإنقِطاعِ إلَیک
التماس دعا
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: معنوی - عرفانی |
|
|