نورٌ علی نور
|
|
حکایت شبهای آدینه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلامی به رنگ انتظار و به عطر خوش ظهور قصد نداشتم فعلا تا یمدتی وبلاگ رو آپ کنم . اما به روال همیشگی و به رسم احترام به خواست همراهان صمیمی و دوستان بزرگوار ، اومدم تا باز هم از دل بنگارم ، اما انگار نمیتونم ... یعنی نمیشه !! متاسفانه این مدت که بدلیل یک مصلحت حکیمانه الهی ، با دیدگانی اشکبار بیشتر از قبل ، ملتمس دعای خیر خوبان هستم ، حس میکنم نوشته هام انگار با قبلا فرق میکنه ، آخه میدونید نیتم از ابتدا هم این بود که جز برای رضای معبود و خشنودی و جلب رضایت آقامون (عج) چیزی اینجا ننویسم . برای همینم این مدت به خودم اجازه نمیدم خارج از حرف از دل برآمده ، اینجا چیز دیگری به رشته نگارش دربیارم . واسه همینم این چند هفته وبلاگ به روز نمیشه !!! اما باز هم جهت عرض ارادت به دوستان همیشه همراهم ، و با عرض شرمندگی بابت اینکه خودم فعلا توفیق درج دلنوشته ای از خودم رو ندارم ، با کسب اجازه از صاحب نوشته ذیل ، این متن زیبا رو در آغازین لحظات صفر عاشقی ، تقدیم به محضر مقدس و منور مولای مهربانمون (عج) و پیشکش حضور شما خوبان مینمایم ... این متن ، دلنوشته یک منتظر بزرگوار و گرامیست که وسعت افق نگاهش تا خداست و حرفای دلتنگی ایشون هم از جنس همون حرفای شسته رفته ای است که در جاری زلال زمزم گوارای نگاه کریمانه و عنایت خاصه آقا (عج) متبرک گردیده است .
درهجران روي تو ؛ در کوچه هاي انتظار ، دقایق را اشکباران سپری می کنم . رو به سوی خانه دوست در کوچه های انتظار قدم میزنم . "ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین"
ادرکنی ادرکنی ادرکنی الساعة الساعة الساعة العجل العجل العجل " آمین ... یا رب العالمین آرزوی توفیقات روز افزون و سلامتی برای این دوست بزرگوار دارم و از همه دوستان و مخاطبین گرامی نیز شدیدا التماس دعا داریم .
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: |
تعزیت و تسلیت
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَة الزَّهراء
خدایا ! چرا گل یاس من را زدند ********** چرا خورشید ِ احساس من را زدند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
خدایا ! چرا گلبرگ ظریف یاس و ضربه و درب نیم سوخته ؟؟؟؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ... .... ...
خدایا !!! خدایا !!! خدایا شهادت بانوی آب و آئینه بر کلیه همراهان و عاشقان مکتب منور فاطمی (س) تعزیت و تسلیت باد . التماس دعای خیلی مخصوص
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع:
انتظار و انتظار و انتظار .... السلام علیک یا ابا صالح المهدی
بعد از چند هفته ننوشتن ، باز دلم هوای اینجا رو کرده بود ، خیلی سخت بود بخوام خارج از حرف دل بنگارم ... خیلی سخت بود که چیزی بنویسم که ریشه در عمق وجودم نداشته باشه .... مدتیه از خود دور شدم ، شایدم چون از یار دور شدم !!! نمیدونم .... حتی گذر لحظه ها هم برام پوچ و بی معنیه ، نمیدونم چقدر این لحظات رو حس کردید ؟؟؟ چقدر با من موافقید ؟؟؟
بهر حال ! نياز به آرامشي دارم كه در آن خود را بيابم و آنگاه نشان جان را از او بگيرم ، و تا منزل جانان با او همسفر گردم . مقابل آينه سكوت ميايستم و به خود مينگرم . آينه به ديدهام نشانه جان را ميدهد و مردمك چشمانم را تشنه جانان ميكند . ميخواهم با مهدي (عج) باشم !!! با چشمه زندگي !!! با چشم خدا و با زُلالي ناب . آسمانِ چشمانم را ابري سياه گرفته ؛ و هوای باریدن باران ، بر دلم سنگینی می کند !!! دوست دارم بگريم تا صاف شوم و سبكبال و بيخود از خود ؛ اي اشك ! كمكم كن تا خود را در تو شستشو دهم و از آينه ، بيشتر لذت ببرم . كمكم كن تا صاف شوم و بهتر ببينم و بشنوم و بگويم : « خويش را صافي كن از اوصاف خود تا ببيني ذات پاك صاف خود » وقتي بناست از دوست بگوييم و دل به ياد او بسپاريم ، بايد از غير او دل برداريم و به جز او به ياد نياريم چرا که ؛ تو با او بيعت كردهاي و عهد بستهاي . چقدر او را ميشناسي ؟ چقدر بايد او را بشناسي ؟ او را چطور و چگونه ميشناسي ؟ با تصور یا با درک از اعماق وجود ؟؟؟؟؟؟ !!!! بايد عاشق شد و پاي در ركاب كرد . عشق مثل آب است ؛ اگر مانعي بر سر راهش نباشد ، همه جا جاري است . بايد تشنه بود ؛ تشنگي ما را به آب مي رساند ؛ « آب كم جو ، تشنگي آور بدست تا بجوشد آبت ، از بالا و پست » بايد از سرابها گذشت تا به زمزم معرفت رسيد . چشمه اينجاست ! زمزم اينجاست ! آب اينجاست ! نزديكتر از من به من ! يار نزديك تر از من به من است !! وين عجب بين كه من از وي دورم . اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج التماس دعای مخصوص مخصوص مخصوص
نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|