تبليغاتX
أللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن ، صَنَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فِی هَذِِهِ السَّاعة وَ فِی کُلِّ سّاعَة ... وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً ... حَتَّی تُسکِنَهُ أرضًکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهاَ طَویلاً ... بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین .... التماس دعای مخصوص JavaScript Codes نورٌ علی نور






حکایت شبهای آدینه  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

سلامی به رنگ انتظار و به عطر خوش ظهور

 

قصد نداشتم فعلا تا یمدتی وبلاگ رو آپ کنم . اما به روال همیشگی و به رسم احترام به خواست همراهان صمیمی و دوستان بزرگوار ، اومدم تا باز هم از دل بنگارم ، اما انگار نمیتونم ... یعنی نمیشه !! متاسفانه این مدت که بدلیل یک مصلحت حکیمانه الهی ، با دیدگانی اشکبار بیشتر از قبل ، ملتمس دعای خیر خوبان هستم ، حس میکنم نوشته هام انگار با قبلا فرق میکنه ، آخه میدونید نیتم از ابتدا هم این بود که جز برای رضای معبود و خشنودی و جلب رضایت آقامون (عج) چیزی اینجا ننویسم . برای همینم این مدت به خودم اجازه نمیدم خارج از حرف از دل برآمده ، اینجا چیز دیگری به رشته نگارش دربیارم .

واسه همینم این چند هفته وبلاگ به روز نمیشه !!!

 

اما باز هم جهت عرض ارادت به دوستان همیشه همراهم ، و با عرض شرمندگی بابت اینکه خودم فعلا توفیق درج دلنوشته ای از خودم رو ندارم ، با کسب اجازه از صاحب نوشته ذیل ، این متن زیبا رو در آغازین لحظات صفر عاشقی ، تقدیم به محضر مقدس و منور مولای مهربانمون (عج) و پیشکش حضور شما خوبان مینمایم ...

 

این متن ، دلنوشته یک منتظر بزرگوار و گرامیست که وسعت افق نگاهش تا خداست و حرفای دلتنگی ایشون هم از جنس همون حرفای شسته رفته ای است که در جاری زلال زمزم گوارای نگاه کریمانه و عنایت خاصه آقا (عج) متبرک گردیده  است .

 

درهجران روي تو ؛ در کوچه هاي انتظار ، دقایق را اشکباران سپری می کنم .

رو به سوی خانه دوست در کوچه های انتظار قدم میزنم .
اما خانه دوست کجاست ؟
تو میدانی ؟
پس راهنمای من باش !!
نمی دانی؟
پس دستت را به من ده تا با هم به سراغ آشنای دوست رویم . از او سراغ بگیریم و راهنمایمان باشد .
اما نمی دانم !
می گویی : چه نمی دانی ؟
نمیدانم آشنا کجاست ؟
کسی می داند؟ تو ! تو ! تو ! کدامتان می تواند مرا رهنمون کند ؟
سکوت ؛ تنها صدایی است که شنیده می شود .
ناگهان نوری را می بینم که از تاقچه خانه مان می آید .
ندا می دهد :

 

 "ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین"


اما آیا تقوی پیشه کرده ام تا هادیم باشد ؟
شرمگینم از رویش (که در تاقچه گذاشته ام و گرد و غبار گذر زمان ، روی آنرا ، یا نه بهتر بگویم ، گرد بر روی دل من گرفته !!) شرمگینم ... شرمگینم
خدایا به تو پناه می برم و از تو هدایت می خواهم تا مرا به سوی خود رهنما باشی .
از تو می خواهم در این راه ، مهدی ما را برسانی که طی راه بدون او دشوار است .
اوست که مفسر قرآن است که این دو از هم جدا نمی شوند .


" لن یفترقا حتی یردا علی الحوض "

ای که زمین را خالی از حجت و هدایتگر نمی گذاری ، ما هادی خود را از تو می خواهیم .
حال سکوت شکسته شد و دستها به سوی آسمان رفت و میشود زمزمه دعای فرج را شنید :


" الغوث الغوث الغوث

 ادرکنی ادرکنی ادرکنی

 الساعة الساعة الساعة

 العجل العجل العجل "

 

آمین ... یا رب العالمین

 

 آرزوی توفیقات روز افزون و سلامتی برای این دوست بزرگوار دارم و از همه دوستان و مخاطبین گرامی نیز شدیدا التماس دعا داریم .

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: |

تعزیت و تسلیت 

 

اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَة الزَّهراء

 

 

 

خدایا ! چرا گل یاس من را زدند         **********          چرا خورشید ِ احساس من را زدند

 

                                                             ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

 

خدایا ! چرا گلبرگ ظریف یاس و ضربه و درب نیم سوخته ؟؟؟؟

 

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

... .... ...

 

خدایا !!! خدایا !!! خدایا

 

شهادت بانوی آب و آئینه بر کلیه همراهان و عاشقان مکتب منور فاطمی (س) تعزیت و تسلیت باد .

التماس دعای خیلی مخصوص

 

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع:

انتظار و انتظار و انتظار .... 

 

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

 

 

 

بعد از چند هفته ننوشتن ، باز دلم هوای اینجا رو کرده بود ، خیلی سخت بود بخوام خارج از حرف دل بنگارم ... خیلی سخت بود که چیزی بنویسم که ریشه در عمق وجودم نداشته باشه ....

مدتیه از خود دور شدم ، شایدم چون از یار دور شدم !!! نمیدونم ....

حتی گذر لحظه ها هم برام پوچ و بی معنیه ، نمیدونم چقدر این لحظات رو حس کردید ؟؟؟

چقدر با من موافقید ؟؟؟

 الانم نمیخواستم به روز کنم ، اما ...

چون دیگه توانی برام نمونده ....

با آن كه مي دانستم اين دوري و فراق ، خيلي طول نـمي كشه اما … چرا اینجوری ؟؟؟؟؟
بغض راه گلويـم را بسته ودستانـم ناي نوشتـن را ندارند
.

بهر حال !

نياز به آرامشي دارم كه در آن خود را بيابم و آنگاه نشان جان را از او بگيرم ،

و تا منزل جانان با او همسفر گردم .

مقابل آينه سكوت مي­ايستم و به خود مي­نگرم .

آينه به ديده­ام نشانه جان را مي­دهد و مردمك چشمانم را تشنه جانان مي­كند .

مي­خواهم با مهدي (عج) باشم !!! با چشمه زندگي !!!  با چشم خدا و با زُلالي ناب .

آسمانِ چشمانم را ابري سياه گرفته ؛ و هوای باریدن باران ، بر دلم سنگینی می کند !!!

دوست دارم بگريم تا صاف شوم و سبك­بال و بي­خود از خود ؛

اي اشك ! كمكم كن تا خود را در تو شستشو دهم و از آينه ، بيشتر لذت ببرم .

كمكم كن تا صاف شوم و بهتر ببينم و بشنوم و بگويم :

« خويش را صافي كن از اوصاف خود       تا ببيني ذات پاك صاف خود »

وقتي بناست از دوست بگوييم و دل به ياد او بسپاريم ، بايد از غير او دل برداريم و به جز او به ياد نياريم  چرا که ؛ تو با او بيعت كرده­اي و عهد بسته­اي .

چقدر او را مي­شناسي ؟ چقدر بايد او را بشناسي ؟ او را چطور و چگونه مي­شناسي ؟

با تصور یا با درک از اعماق وجود ؟؟؟؟؟؟ !!!!

بايد عاشق شد و پاي در ركاب كرد .

عشق مثل آب است ؛ اگر مانعي بر سر راهش نباشد ، همه جا جاري است .

بايد تشنه بود ؛ تشنگي  ما را به آب مي رساند ؛

«  آب كم جو ، تشنگي آور بدست               تا بجوشد آبت ، از بالا و پست »

بايد از سرابها گذشت تا به زمزم معرفت رسيد .

چشمه اينجاست ! زمزم اينجاست ! آب اينجاست ! نزديكتر از من به من !

يار نزديك تر از من به من است !!

وين عجب بين كه من از وي دورم .

 

 

اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

التماس دعای مخصوص مخصوص مخصوص

 

نوشته شده توسط ملتمس دعا | لینک ثابت | موضوع: |